گفت : اين پيشواى مردم ، و حجّت خدا بر آفريدگان ، و نماينده و جانشين او در ميان بندگانش مىباشد .
گفتم : اى امير المؤمنين آيا اين صفات ، همه در تو و از آن تو نيست ؟
گفت : من از طريق قهر و غلبه در ظاهر پيشواى مردم هستم ، و موسى بن جعفر عليه السّلام پيشواى بحقّ و راستين مردم است اى فرزند ، به خدا او به جانشينى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله از من و همگى مردم سزاوارتر است ، امّا اگر تو هم درباره اين سلطنت ، با من به نزاع برخيزى ، به خدا سوگند سر از تنت برمىگيرم ، زيرا پادشاهى عقيم و نازاست « 1 » .
بنابر اين از مجموع اين نظريّات ، ممكن است قول به تشيّع مأمون را تأييد كرد ، و دريافت كه او برخى از مبادى اين مذهب را ، كه مبتنى بر اساس اولويّت على عليه السّلام به خلافت بلافصل پيامبر صلّى اللّه عليه و إله مىباشد ، پذيرفته است ، زيرا در مناظرهها و استدلالهاى خود با ديگران ، درباره اين مسأله پافشارى مىكند .
و امّا رفتار او با امام رضا عليه السّلام و تحميل ولايتعهدى خود به او و به شهادت رسانيدن آن حضرت ، همه بر مبناى همان اصلى است كه پدرش از آن پيروى مىكرد ، كه الملك عقيم يعنى پادشاهى نازاست .
تفاوتهاى شخصيّت امين و مأمون
ميان امين و مأمون از نظر قواى ذهنى و فكرى ، تفاوت آشكارى وجود داشته است ، مأمون نسبت به برادرش ، از وسعت ذهن و بلندى انديشه بيشترى برخوردار و نظريّاتش در مسائل سياسى و دينى عميقتر بود ، همچنان كه در اداره و حلّ مهمّات امور ، بيشتر توانايى و قاطعيّت داشت ، امّا امين به پايه برادر نمىرسيد ، و شايد منشأ اين اختلاف اين بود ، كه امين در مهد ناز و نعمت ، و در آغوش محبّت پدر و مادرش ، بزرگ شده بود ، و از اين حيث نسبت به برادر ، احساس امتياز و برترى مىكرد ، اضافه بر شرف اصالت مادرش ، كه دختر جعفر بن منصور بود ، در حالى كه مادر مأمون كنيزى بود امّ ولد به نام مراجل .
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرّضا ج 1 ص 88 .