تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
إِبْراهِيمَ عَلى قَوْمِهِ »
« 1 » به الهام پروردگار متعال بوده است ، بنابراين آنچه از او وقوع يافته است ، صرف استدلال بر گفتار خويش درباره بطلان عبادات آنها ، و پرستش خدايانى جز خداوند يگانه مىباشد ، و اين روش استدلال ، از شيوه‌هاى جالب قرآن در زمينه دعوت به ايمان است .

نسبت نوميدى به پيامبران عليهم السّلام

همچنين مأمون از امام عليه السّلام درباره قول خداوند متعال كه
« حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا »
« 2 » مىپرسد : شبهه‌اى كه در برابر اين آيه وجود دارد ، نسبت يأس به پيامبران است ، كه پس از آن‌كه خداوند به آنها وعده يارى و پيروزى داده از نرسيدن آن دچار نوميدى شده‌اند ، در حالى كه مأيوس شدن از خدا كفر است چنان كه فرموده است
وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ
« 3 » به راستى چگونه ممكن است بر قلب رسول يا نبىّ يأس و نوميدى از خدا دست دهد ، در حالى كه به مقتضاى آيه شريفه‌اى كه ذكر شد اين گناه جز از دل كافر برنمىخيزد ، و چه گناهى بزرگتر از كفر به خداست ؟ و ظاهرا زمان يأس طبق صريح آيه پس از بعثت آنان به پيامبرى و نزول وحى به آنها بوده است . امام عليه السّلام پاسخ مىدهد كه يأس در آيهء شريفه به نصر پروردگار كه به پيامبران وعده داده شده متعلّق نيست بلكه مربوط به نوميدى از ايمان آوردن مردم است ، و آنها فرستادگان خدا به سوى مردمند ، تا اين كه آنها را دعوت كنند كه به خدا ايمان آورند ، و از پرستش خدايانى جز خداى يگانه و كفر و نافرمانى او بازگردند ، بنابراين تفسير آيه چنين است : پس از آن‌كه پيامبران از ايمان آوردن قوم خود ، نوميد شدند ، و قوم پنداشتند به
هامش
( 1 ) - انعام / 83 يعنى : اينها دلائل ما بود كه به ابراهيم در برابر قومش داديم . ( 2 ) - يوسف / 110 يعنى : تا اين كه پيامبران ( از ايمان آوردن مردم خود ) نوميد شدند ( و مردم ) گمان كردند به آنها دروغ گفته شده است كه در اين هنگام يارى ما به آنها رسيد . ( 3 ) - يوسف / 97 يعنى : و از رحمت خدا نوميد نشويد كه از رحمت خداوند جز كافران نوميد نمىشوند .
الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 239 | محمدجواد فضل الله / سيد محمد صادق عارف