سزاوارتر بودن علىّ عليه السّلام به خلافت ، به عامل قرابت و خويشاوندى استدلال فرموده باشد ، زيرا دليل استوار و قاطع اين امر ، نصوص صريحى است كه از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله در اين باره رسيده ، و علىّ عليه السّلام را پس از خود به جانشينى خويش ، مخصوص داشته است ، همچنين شايستگيهاى ذاتى آن حضرت كه او را از ديگر اصحاب ، ممتاز كرده است ، دليل ديگر اين امر مىباشد .
نظريّه اهل بيت عليهم السّلام در قضيّه خلافت اين است ، كه اين امر مربوط به دستورهاى الاهى و نصوص آسمانى است ، و به عوامل خويشاوندى و سياست و جز اينها ، ارتباط ندارد ، زيرا خداوند متعال است ، كه براى صلاح دين و مصلحت امّت هركس را شايسته بداند ، برمىگزيند و امر خود را بر زبان پيامبرش جارى مىسازد ، چنان كه در بحث امامت ، آنچه از امام رضا عليه السّلام در اين مورد روايت شده ، نقل كردهايم ، و اگر استدلالى بر سزاوارتر بودن على عليه السّلام به خلافت ، به دليل خويشاوندى او با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله از ائمّه اهل بيت عليهم السّلام رسيده است ، در برابر استدلال كسانى است كه مهاجران را به دليل قرابت و پيوستگى به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله به خلافت ، از انصار اولى و احقّ دانستهاند ، چنان كه اگر اين خبر درست بود ، امام عليه السّلام اعتراض مأمون را داير به اين كه در ميان اهل بيت كسى كه از علىّ عليه السّلام و مانند او سزاوارتر بوده ، وجود داشته است ، هرگز بدون پاسخ نمىگذاشت ، و مأمون در اين سخن ، اشاره به جدّش عبّاس بن عبد المطّلب كرده است ، و چنان كه مىدانيم ، پس از درگذشت پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله هنگامى كه عبّاس دريافت ، كه امور از جريان صحيح خود ، خارج مىشود ، و در جوّ ، نشانههايى از دگرگونى اوضاع است ، شخصا به امام على عليه السّلام پيشنهاد و درخواست كرد ، كه دست خود را براى بيعت دراز فرمايد ، تا با او بيعت كند ، ليكن امام عليه السّلام از قبول بيعت پنهانى او ، خوددارى فرمود ، و آن را به هنگامى موكول كرد كه از تجهيز و تدفين پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله كه جسد مقدّس آن حضرت ، در اين زمان هنوز بر مغتسل بود ، فراغت يابد ، تا بيعت را آشكارا و در برابر چشم همگان انجام دهد ، بنابراين اگر انگاشته شود كه عبّاس را در خلافت ، حقى بوده است ، با اين اقدام خود از آن صرف نظر كرده است .
امّا حسن و حسين عليهم السّلام در زمان رحلت پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله خردسال بودهاند ، و نمىتوان فرض كرد كه تا زمانى كه آنها به حدّ بلوغ برسند خلافت از طريق وصايت باشد ، زيرا
الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 214
مساهمون: محمدجواد فضل الله
ص٢١٤