خارج در كمين آنها نشستهاند ، و همچنين بسط عدالت اجتماعى در ميان طبقات مختلف مردم ، و دفع كابوس ستم از آنهاست . از اين رو امام عليه السّلام به مأمون اندرز مىدهد كه آشوبها را سركوب و فتنهها را خاموش كند . آشكار است كه انجام اين امر ، جز از طريق بر طرف كردن انگيزهها ، و از ميان بردن علّتها ميسّر نيست ، و از جمله اين انگيزهها ولايتعهدى آن حضرت است كه مقرون به مصالح حكومت نبوده ، و اگر هم مصالحى در اين باره وجود داشته منتفى شده است ، بنابراين از همين جا مىتوانيم دريابيم ، كه موقعيّت و مقام ، مادامى كه با مصالح عالى اسلامى سازگار نباشد از نظر امام عليه السّلام هيچگونه ارزشى ندارد .
به همين سبب است كه امام عليه السّلام در هنگام پذيرش ولايتعهدى ، اصل مشاركت در مسؤوليّتهاى حكومت را ردّ مىكند ، ولى مىپذيرد كه از دور و بدون هر گونه دخالت در امور و قبول مسؤوليّت ، طرف مشورت باشد ، و اين خوددارى و پرهيز امام عليه السّلام براى اين است كه نمىخواهد قسمتى از مسؤوليّت مظالم و جناياتى را كه حكومت مرتكب مىشود ، به عهده گيرد و به عنوان اين كه آن حضرت ، يكى از اعضاى دستگاه حاكم است ، اين مظالم و جنايات به نام او واقع شود . ليكن امام عليه السّلام به خود اجازه نداد كه از قبول مسؤوليّت ارشاد و مشورت آنها سر باز زند ، زيرا از اين طريق مىتوان ستم را دفع ، و خطر تضعيف و تجزيه را از مسلمانان بر طرف كرد .
بديهى است همكارى در حدّ شور و ارشاد ، با اصل اعتقادى امام عليه السّلام مبنى بر عدم مشروعيّت حكومت ، هيچگونه منافات ندارد ، زيرا اصل اعتقادى اين است كه اين حكومتها بر اساس غصب قدرت و سلب حاكميّت از كسانى كه شرعا شايستگى و استحقاق آن را دارند تشكيل شده است ، و در اين جا موضوع حكومت ، مورد نظر امام عليه السّلام نيست ، بلكه آنچه منظور نظر است رعايت مصالح اسلام و حفظ و وحدت مسلمانان ، و دفع شرارت فتنهانگيزان و دشمنان است ، و اين هم يكى از ويژگيهاى امام است ، كه هرگز مصالح اسلام را براى حفظ عوامل و مراكز قدرت فدا نمىكند .
و ما مشاهده مىكنيم ائمّه عليهم السّلام در دورانهاى مختلف ، با اين كه معتقد به عدم مشروعيت حكومتهاى زمان خود بودن ، با آنها به طريق مسالمت مىزيستند ، و از درگيرى با آنها دورى مىجستند ، و اين تنها به ملاحظه رعايت مصالح مسلمانان بوده است و بس .
الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: محمدجواد فضل الله
ص١٦٢