تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
از ابى الحسن الرّضا عليه السّلام نيز همين درخواست را كرد .

امام عليه السّلام از دخول در حمّام امتناع مىكند و هشدار مىدهد

مأمون نامه‌اى در اين باره به امام رضا عليه السّلام نوشت ، و اين موضوع را درخواست كرد ، امام عليه السّلام در پاسخ او نوشت ، من فردا داخل حمّام نمىشوم ، و براى امير المؤمنين و فضل ، دخول حمّام را در فردا مصلحت نمىبينم . مأمون دوباره نامه نوشت ، و درخواست را تكرار كرد ، امام عليه السّلام در پاسخش نوشت ، من فردا داخل حمّام نمىشوم ، زيرا در شب گذشته پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله را در خواب ديدم ، كه به من فرمود فردا در حمّام داخل مشو ، و من صلاح نمىدانم كه امير المؤمنين و فضل فردا را به حمّام درآيند ، مأمون در پاسخ آن حضرت نوشت : اى سرور من راست فرمودى و پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله راست فرموده است ، من فردا به حمّام داخل نخواهم شد ، و فضل خود مىداند « 1 » .

كشته شدن فضل

بالاخره فضل در آن روز به حمّام درآمد ، و چنان كه در نامه‌اى كه ظاهرا برادرش حسن بن سهل به او نوشته و خبر داده بود ، شمشيرها وى را در ميان گرفتند و كشته شد . دور نيست كه اين نامه را مأمون از جانب برادرش حسن تهيّه ، و اين مقدّمه را فراهم كرده باشد ، تا هنگامى كه فضل كشته مىشود ، او مورد تهمت قرار نگيرد ، شايد هم مأمون خواسته است با اين وسيله ، و با اين ترور مبهم و پيچيده ، خود را از فضل و امام عليه السّلام هر دو رهايى دهد ، امّا امام عليه السّلام با هشيارى و آگاهى به فريبها و نيرنگهاى مأمون ، اصرار او را براى درآمدن به حمّام به اتّفاق فضل ، با احتياط و نرمش ردّ فرمود . و شايد قسمت اخير اين خبر آشكارا دلالت داشته باشد بر اين كه اين نامه توطئه‌اى از جانب مأمون بوده ، تا فضل و امام عليه السّلام را ترور كند ، و هر دو را از ميان بردارد ، و گرنه چرا با اين كه امام عليه السّلام از مأمون خواست ، كه فضل را از درآمدن به حمّام بازدارد او در اين باره خوددارى كرد ، و به او چيزى نگفت .
هامش
( 1 ) - كافى ج 1 ص 491 ؛ ارشاد ص 249 .