نقشهاى طرح كند ، تا مطمئن شود كه ريشههاى مخالفت و تمرّد بغداد را قطع كرده ، و انگيزههاى آن را از ميان برده است ، اين مانع مهمّ وجود امام رضا عليه السّلام بود ، زيرا وجود آن حضرت ، عقده دشوار و زخم التيامناپذيرى براى عبّاسيان بغداد بود كه جز با حلّ آن نمىتوانستند در برابر مأمون تسليم شوند و از او اطاعت كنند ، و وجود آن حضرت به معناى پايان حكومت عبّاسيان ، و آغاز زمامدارى علويان بود .
آنچه امام را وادار كرد در امر فضل دخالت كند
آنچه امام عليه السّلام را وادار كرد كه در كشمكش سختى كه ميان فضل و سران و فرماندهان درگرفته بود ، دخالت كند ، لزوم حفظ كيان اسلام و بقاى قدرت آن و ضرورت طرد عوامل تجزيه و سقوط بود ، همان عواملى كه دشمنانى را كه در خارج انتظار مىكشيدند به طمع مىانداخت ، تا به ماجراجوييهاى دامنهدارى دست بزنند كه بهاى سنگين آن را بايستى مسلمانان بپردازند ، و امام عليه السّلام با دورانديشى پيشبينى مىكرد كه سياست غير مخلصانه فضل بطور قطع به چنين وضعى خواهد انجاميد ، اضافه بر اين كه فضل مرتكب ستمها و اعمال جنايتكارانهاى مىشد ، كه جامعه اسلامى از آثار شوم آن كارها در رنج بود ، و امام عليه السّلام در قبال اعمال غير مسؤولانه او ، احساس مسؤوليّت مىكرد ، و وسيلهاى در اختيار آن حضرت نبود كه بتواند از سوء رفتار و كردار ناشايست او جلوگيرى كند ، جز اين كه مأمون را بر چگونگى اوضاع آگاه سازد ، و پرده از كارهاى او بردارد .
امام عليه السّلام ضمن گفتگوى خود با مأمون ، اين نكته را توضيح داده و فرموده است :
« اى امير المؤمنين . . . درباره امّت محمّد صلّى اللّه عليه و إله و آنچه خداوند سرپرستى آن را به تو داده ، و تو را بدان مخصوص داشته است ، از خدا بترس ، زيرا تو امور مسلمانان را تباه ساختهاى ، و كارها را به ديگرى واگذار كردهاى ، كه در ميان آنان غير از آنچه خدا حكم كرده است فرمان مىدهد » « 1 » .
بىشكّ براى امام عليه السّلام موقعيّت و مقام ، مهمّ نيست و آنچه از همه چيز بيشتر اهميّت دارد حفظ وحدت مسلمانان و قدرت و انسجام آنهاست در برابر دشمنانى كه در داخل و
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرّضا ج 6 ص 159 .