رضا عليه السّلام بود ، آن حضرت از نزديك شاهد اعمال مشكوك فضل بود ، و مىكوشيد دورادور مأمون را به خطرى كه بر اثر كارهاى فضل و يارانش متوجّه اوست ، آگاهسازد ، ليكن مأمون نمىخواست به كسى كه حكومت او را از خطر نجات داده ، و خلافت از دست رفته را به او بازگردانيده ، اظهار بدگمانى كند ، بويژه اين كه گردباد فتنههايى كه از بغداد وزيدن گرفته ، و موجب شده بود او را از خلافت خلع كنند ، و ديگرى را بدين منصب برگزينند ، به او رسيده بود .
فضل نظر مأمون را درباره خودش مىآزمايد
بر فضل پوشيده نبود ، كه درباره اقدامات پيچيده و مرموز او ، و مقاصدى كه از لحاظ سياسى در اعمال و نظريّات خود تعقيب ، و نقشههايى كه براى رسيدن به اين اهداف طرح مىكند ، در پنهان هشدارهايى به مأمون داده مىشود ، ولى به سبب استحكام موقعيّت و قوّت تدبير و متانت نقشههايى كه براى حفظ قدرت خود داشت ، نگران نبود و خيال نمىكرد كه روزى ، مأمون ، درصدد كشتن او برآيد .
فضل در خراسان به سبب نفوذ خود در افكار و احساسات سران و فرماندهان ، همهء مراكز قدرت را در زير سلطه خود گرفته بود ، و در عراق با زيركى و مكر و فريب توانسته بود ، طاهر بن حسين را پس از فتح بغداد ، از مقام فرماندهى و قدرت بر كنار سازد ، او به مأمون پيشنهاد كرد كه طاهر را از فرماندهى عزل كند ، و به رقّه مأموريّت دهد ، و برادرش حسن بن سهل را به جاى او بگمارد ، و مأمون هم بىدرنگ پذيرفت . موافقت مثبت و سريع مأمون با اين پيشنهاد ، براى فضل دليل روشنى بود بر اين كه او از قدرت بيمانندى برخوردار است ، و رأى و انديشه مأمون براى اداره امور خلافت در اختيار او است ، و آنچه در برخى محافل بىخبر زمزمه مىشود ، كه نظر مأمون نسبت به او دگرگون شده ، از حقيقت به دور مىباشد .
روش مبهم مأمون نسبت به فضل
ما نمىدانيم چرا مأمون به سياست تجاهلگونه و به ظاهر بىخبرانه خود درباره