موقعيّت امام عليه السّلام در بركنارى فضل بن سهل
مأمون زمام قدرت ، و اداره امور حكومت را به فضل بن سهل واگذار كرده بود ، و چون به او اعتماد واثق و اطمينان كامل داشت ، همه امور كشور و مهامّ دولت ، زير نظر او انجام مىگرفت ، و همگى مقامات و مسؤوليّتها به او وابسته بود ، و مأمون درباره اخلاص و از خودگذشتگى فضل ، در قبال وى و حفظ دستگاه خلافت و حكومت او ، شكّ نداشت .
امّا فضل از اين اعتماد سخاوتمندانه ، به سود مصالح خويش بهرهبردارى مىكرد ، و با در دست داشتن زمام همه امور ، مأمون را در پشت پردهاى از ناآگاهى و تلقينات گمراهكننده خود محصور ، و از آشنايى به واقعيّتهاى سياسى دور و منزوى كرده بود و خود مانند حاكمى مستقلّ و مستبدّ ، به مقتضاى مصالح خويش ، به انجام دادن كارها مىپرداخت .
نفوذ فضل در دستگاه حكومت
فضل با هوش و تجربهاى كه داشت ، توانسته بود بر احساسات و افكار سران و فرماندهان و كسانى كه دستگاه حكومت از آنها تشكيل شده بود ، چيره شود و هيبت و قدرت خود را بر آنها تحميل كند ، بدون اين كه هيچ كدام از آنها بتواند ، از حدّى كه فضل برايش تعيين كرده بود ، تجاوز كند ، و در صورت گذشتن از حدّ مىبايد بهاى آن را كه بركنارى از كار و يا نابودى بود ، بپردازد .
تنها كسى كه فضل نتوانست بر او چيرگى يابد ، و بر افكار او فرمانروايى پيدا كند ، امام