ترجيح داد كه خود را از دستگاه خلافت مأمون ، دور نگه دارد و تنها مشاور او باشد .
علاوه بر اين ، امام عليه السّلام نمىخواهد به مأمون اجازه دهد ، كه اعمال و رفتار او را مقيّد گرداند ، و يا اجراكننده تمايلات و نظريّات او باشد زيرا امام عليه السّلام هوس آن را ندارد كه مرد نيرومند دستگاه شود ، و حكومت را زير سلطه خود گيرد ، و همچون فضل بن سهل و جز او ، در مأمون نفوذ داشته باشد ، همان فضل بن سهل و دستهاى كه براى كسب توجّه و تقرّب جستن به مأمون پيوسته با يكديگر رقابت داشتند ، و در اجراى منويّات او از هر قبيل كه بود ، بر همديگر سبقت مىجستند ، تا بتوانند در به دست آوردن مقامات بالاتر ، و سلطه بيشتر بر دستگاه پيشى گيرند .
اگر فرض كنيم ، امام عليه السّلام مىپذيرفت ، كه در اداره امور حكومت ، مشاركت داشته باشد ، اين امر باعث مىشد كه با كسانى كه از نظر اعمال و رفتار و طريقه و اعتقاد ، او را در دستگاه خود عنصرى بيگانه مىشمردند رويارويى پيدا و با آنها به سختى برخورد كند ، و احيانا آنها را از دستگاه حكومت دورسازد ، بويژه اين كه اعمال اينها غالبا ناپسند و از حدود شرعى بيرون بود ، در اين صورت ، موقعيّت و شخصيّت تاريخى امام عليه السّلام دچار خطراتى مضاعف مىشد ، و مخالفان مىتوانستند با فعّاليّتهاى پشت پرده ، و جعل اكاذيبى چند از يك سو حكومت را بر ضدّ آن حضرت بشورانند ، و از سوى ديگر قداست و نزاهت آن بزرگوار را در نزد پيروانش مشوب و متزلزل سازند .
آيا اين مخالفان نمىتوانستند با شيوههاى خاصّ خود ، شكّ و سوء ظنّ مأمون را نسبت به اقدامات امام عليه السّلام برانگيزند ، و اعمال آن حضرت را نزد مأمون مشوب كنند ، و مغرضانه جلوه دهند ؟
پاسخ اين پرسش مثبت است ، زيرا با اين كه فضل بن سهل همان كسى است كه مأمون را بر مسند خلافت نشاند ، و رژيم حكومت بغداد را دگرگون كرده و امين را با همه امكانات سياسى و نظامى او سرنگون ساخته است با اين همه نمىتواند براى از ميان برداشتن امام عليه السّلام نقشهاى طرح كند ، و يا براى مخدوش كردن شخصيّت آن حضرت ، كارى انجام دهد ، تا اين كه خود در مركز قدرت و در اوج عزّت باقى بماند .
واقع اين است كه هر اندازه كه مأمون در موضوع ولايتعهدى امام عليه السّلام از خود زيركى و مهارت سياسى نشان داده به همان اندازه امام عليه السّلام هشيارى خويش را نسبت به موقعيّت
الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 137
مساهمون: محمدجواد فضل الله
ص١٣٧