استحقاق و شايستگى امام عليه السّلام براى ولايتعهدى تصريح مىكند ، به خطراتى كه از لحاظ سياسى پيرامون او را فراگرفته است ، توجّه دارد ، و از اين كه ممكن است رشته امور از كف او بيرون رود بيمناك است ، زيرا طبقه مؤثّر جامعه بر دوستى و روش علويان است و اضافه بر اين انديشه تشيّع در برخى از سران سياسى و فرماندهان نظامى ، به سرعت راه يافته است . و ما اين حقيقت را از استقبال طبيعى عموم ، براى ولايتعهدى امام عليه السّلام مىتوانيم دريابيم ، و اگر در قبال اين امر مخالفتى وجود داشته است ، صداى ناچيز آن در فريادهاى بلند و پر طنين هواداران و تأييدكنندگان ، از ميان رفته و خاموش شده است .
هيچ ترديدى نيست ، كه مأمون بر آن ، نبوده كه خلافت را به علويان بازگرداند ، بلكه هدف او بر طرف كردن تشنّجات و از ميان بردن بحرانهايى بوده ، كه اگر به همان وضع ادامه مىيافت ، و چارهجويى نمىشد ، زوال خلافت بنى عبّاس را به دنبال داشت .
2 - علويان از حكومت عبّاسيان ، در تمام ادوار ، سرپيچى ، و بر ضدّ آنها قيام ، و حكومت آنها را تهديد مىكردند و معتقد بودند كه عبّاسيان حكومت را از آنها ربودهاند ، زيرا دعوت و قيام مردم بر ضدّ امويان ، به نام انتقال خلافت به رضاى آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله بوده است ، از اين رو مأمون درصدد برآمد موجبات برخورد با علويان را بر طرف كند ، بويژه اين كه او تصميم داشت تشنّجات و بحرانهايى را كه موجب ضعف حكومت او شده از ميان ببرد ، و براى استقرار پايههاى قدرت خود ، محيط را امن و آرام سازد ، زيرا از زمانى كه برادر خود امين را مقهور گردانيد ، پيوسته با بغداد پايتخت خلافت عبّاسى ، در جنگ و ستيز بود ، و اين امرى تصادفى نبوده كه حضرت رضا عليه السّلام در آغاز همين جنگ و جدالها به ولايتعهدى انتخاب شد .
به علاوه علويان در جلب توجّه افكار عمومى مسلمانها به سوى خود ، و كسب حمايت آنها پيروز شده بودند ، و دليل آشكار اين مدّعا اين است كه ، در هر جا علويان بر ضدّ حكومت عبّاسيان قيام و شورش مىكردند ، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنها را اجابت مىكرد و به يارى آنها برمىخاست و اين بر اثر ستمها و كشتارها و آوارگيها و انواع شكنجهها و بلاهاى دردناكى بود ، كه علويان از دستگاه حكومت عبّاسيان تحمّل كرده بودند ، مأمون در پاسخى كه به بنى هاشم داده است ، و پيش از اين ذكر شد ، خود به اين ستمها گواهى داده است ، و اضافه بر اين پاسخ او اين ادّعاى ما را تأييد مىكند ، كه يكى از
الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 118
مساهمون: محمدجواد فضل الله
ص١١٨