تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الامام الرضا ( ع ) تاريخ و دراسة ( تحليلى از زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
استناد جسته‌اند ، امّا هدف مأمون منحصر به اين نبوده است « 1 » ، و نيز سبب خوددارى امام عليه السّلام را از پذيرش اين درخواست نمىتوان زهد و بىميلى نسبت به اين مقام و پرهيز از قبول مسؤوليتهاى آن دانست و چنين چيزى ناممكن است ، زيرا امام خود را به اين منصب احقّ و اولى مىشناسد ، و خويش را بر ادارهء امور آن ، تواناتر مىداند ، ولى آن حضرت كاملا مطمئن است ، كه مطلب چيز ديگرى است ، و مأمون مىخواهد روى دوش او ، بازى سياسى ماهرانه را انجام دهد . مأمون در هنگامى كه پيشنهاد مىكرد ، از خلافت به نفع امام عليه السّلام كناره‌گيرى كند ، حساب مىكرد ، كه نتيجه از دو حال بيرون نيست ، يا امام عليه السّلام مىپذيرد ، و يا نمىپذيرد ، و در هر دو حال براى خود او و خلافت عبّاسيان پيروزى است ، زيرا اگر بپذيرد ، ناگزير بنابر شرطى كه مأمون قرار مىدهد ، ولايتعهدى آن حضرت عليه السّلام را خواهد داشت ، و همين امر مشروعيّت خلافت او را پس از امام عليه السّلام نزد تمام گروهها و فرقه‌هاى مسلمان تضمين مىكرد . و گرنه مأمون تا اين اندازه ، ساده‌انديش و كوته‌فكر نبود ، كه از قدرت كنار رود و آن را به صورت لقمه‌اى گوارا درآورد ، و به علويان تقديم دارد ، و خود را رعيّت آنان كند و در برابر حكومت يكى همچون ديگران باشد ، بديهى است براى مأمون آسان بود ، در مقام ولايتعهدى ، بدون اين كه كسى آگاه شود ، امام عليه السّلام را از ميان بردارد ، تا حكومت به صورت قانونى و شرعى به او بازگردد ، در اين صورت علويان با خشنودى به حكومت مىنگريستند ، و شيعيان خلافت او را شرعى تلقّى مىكردند ، زيرا مأمون براى از ميان بردن مخالفان خود شيوه‌هاى ويژه‌اى به كار مىبرد ، و ما پس از اين روش پيچيده و مرموز او را در ترور فضل بن سهل بيان خواهيم كرد ، و خواهيم ديد هنگامى كه كشندگان او را دستگير كردند ، مىگفتند شخص مأمون آنها را به كشتن فضل مأمور كرده است ، ولى او همگى آنان را كشت . بالاخره مأمون مىانديشيد ، كه چنانچه امام عليه السّلام خلافت را نپذيرد ، شيعيان و پيروانش ، آن بزرگوار را در معرض سؤال و انتقاد قرار خواهند داد ، زيرا آنها خلافت را حقّ او مىدانند ، و بر وى واجب است كه آن را بپذيرد ، امّا اصحاب و ياران امام عليه السّلام هشيارتر از اين بودند ، كه اين نيرنگ سياسى ، در آنها كارگر افتد ، و در دام فريب مأمون
هامش
( 1 ) - علل الشّرايع ج 1 ص 266 .