مأمون نيّات خود را آشكار مىكند
هنگامى كه بنى هاشم به مأمون اعتراض كردند ، كه چرا ولايتعهدى را به امام رضا عليه السّلام واگذار كرده است ، مأمون در پاسخ آن از هدف نهايى خود در اين كار پرده برداشته و گفته است :
« و امّا درباره بيعت من ، با علىّ بن موسى ، با توجّه به شايستگى و استحقاق او براى اين امر ، و اين كه خود من او را برگزيدهام ، جز اين نمىخواستهام كه با ادامه دوستى و محبّت ميان ما و آنان ، از شما حمايت ، و از ريختن خونهايتان جلوگيرى كنم ، و اين راهى است كه در اكرام خاندان ابى طالب ، و دلسوزى و مواسات با آنان مىسپرم ، و اين جبرانى است اندك بر آن همه مصائبى كه به آنها رسيده است ، هر چند شما گمان مىكنيد ، كه من مىخواهم به آنان سود برسانم و اين امر را در نهايت به آنان بازگردانم ، امّا من پيوسته در انديشه سامان دادن به امور شما ، و آينده فرزندان و بازماندگان شمايم ، در حالى كه شما در سرگرمى و گولى و نادانى به سر مىبريد ، و نمىدانيد درباره شما چه خواستهاند « 1 » » .
بنابراين ، او نمىخواسته است ، چنان كه عبّاسيان مىپنداشتند ، خلافت را از آنان ، به خاندان ابى طالب منتقل كند ، بلكه منظورش اين بوده ، كه از برخى تندرويها و طغيانها ، كه مشكلات بسيارى را براى حكومت ، به وجود مىآورده ، جلوگيرى كند ، و يا بهتر بگوييم ، با اين سياست خواسته است خلافت عبّاسيان را ، از آسيب نگه دارد .
مأمون و نوبختى ستارهشناس
آنچه مؤيّد اين است كه مأمون در بيعت با امام رضا عليه السّلام به ولايتعهدى ، صداقت و اخلاص نداشته اين است كه نقل شده ، فضل نوبختى كه ستارهشناس بوده ، و بنابه آنچه گفته شد ، دعوى تشيّع داشته است ، براى اين كه هدف مأمون را در اين اقدام بداند ، نامهاى به اين مضمون به او نوشت كه :
احكام نجوم دلالت دارد بر اين كه عقد بيعت با امام رضا عليه السّلام در اين وقت ميمنتى ندارد ، و كارى است كه ناتمام خواهد ماند ، و سرانجام كسى كه با او عقد بيعت بسته
هامش
( 1 ) - بحار ج 49 ص 208 از كتاب نديم الفريد ابن مسكويه .