تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
چنين منقول است كه وقتي داوود دانست كه طالوت مىخواهد أو را بكشد ، خيكى ( مشكى ) پر از شراب را بر بستر خود گذارد وآن را با پارچه‌اى فرو پوشاند ، آنگاه طالوت به اتاق خواب داوود آمد - آنگاه كه داوود گريخته بود - وضربه‌اى شكافنده بر خيك زد واز آن قطره‌اى شراب بر دهان أو جهيد وگفت : خداى داوود را ببخشايد ، چه بسيار مى مىخورد . اما وقتي سپيده دميد ، طالوت دانست كه كارى از پيش نبرده است ، آنگاه داوود از آن بيمناك بود كه طالوت أو را ترور كند ، پس هر چه بيشتر بر حاشيهء امنيتى ونگهبانانش افزود ، سپس داوود خواست كه در خانه‌اش ودرست هنگامى كه در خواب باشد ، با أو روياروى شود وهمان زمان به خانه‌اش رفت ودو تير بر بالاى سر وزير پاى أو گذاشت . آنگاه كه طالوت از خواب برخاست ، تيرها را ديد وگفت : خداوند داوود را ببخشايد ، أو از من بهتر است ، من بر أو چيره شدم وآهنگ كشتنش را كردم ، اما أو بر من چيره شد واز من دست نگاه داشت ؛ سپس جاسوسانى همواره أو را مىپاييدند ، اما نتوانستند به أو دست يابند . از قضا روزى طالوت سوار بر مركب خويش داوود را ديد ودر پى أو تاخت ، اما داوود از أو گريخت واز دست أو به غارى در دل كوه پناه برد . « 1 » بدين ترتيب داوود همواره ناگزير بايد از جايى به جايى ديگر مىگريخت تا بتواند زندگىاش را از خطر نجات دهد ، اما هرگز به زادگاه خويش در بيت لحم ( 5 ميلى جنوب قدس ) نرفت ، بلكه در « الرامه / رامة اللّه » به نزد صموئيل پيامبر رفت واز آنجا نيز به « نوب / شهر كاهنان » عازم شد ، شهري كه « أخيا لك كاهن » در آنجا مىزيست ، همو كه زندگى وشهر خود را با تمامى مردان وزنان وحيواناتش ، بلاگردان پناه دادن داوود كرد . « 2 » طالوت عرصه را چنين بر داوود تنگ كرد ، تا آنجا كه ناگزيرش كرد كه پدر ومادرش را در نزد پادشاه « موآب » رها كند وخود به پادشاه فلسطينى « جت » پناه آورد ، اما در آنجا نيز از بدانديشى أو أيمن نماند وناگزير شد كه به غار « عدلام » پناه برد ودر آنجا چهار صد كس از مريدانش را هم گرد خويش جمع كرد .

2 . برگزيدن داوود به پادشاهى يهودا

خبر مرگ طالوت همچو آتشى كه به گياهان خشك بيابانى زند ، در هر جاى پيچيد وسه
هامش
( 1 ) . تاريخ طبري ، 1 / 473 ؛ الكامل ابن أثير ، 1 / 124 . ( 2 ) . صموئيل أول ، 19 : 18 - 23 ؛ تاريخ طبري ، 1 / 473 ؛ ابن أثير همانجا .
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 47 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو