تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
در تاريخ طبري آمده است كه وى روزى به نزد پدر آمد وگفت : پدر جان ، با فلاخن تير به هر چه كه مىزنم به هدف مىنشيند ! پدر گفت : فرزندم ، تو را مژده باد كه خداوند متعال فلاخنت را مايهء روزى تو قرار داده است . آنگاه دگر بار به نزد پدر آمد وگفت : به كوه رفتم وشيرى ژيان را ديدم وبر أو سوار شدم وگوش‌هايش را در دست گرفتم ، اما أو بر من يورش نياورد وخشمگين نشد ! پدر گفت : فرزندم تو را مژده باد كه اين خيرى از جانب خداوند است ، كه تو را به آن نواخته است . داوود چوپان بود وپدرش أو را به اين كار گمارده بود كه براي أو وديگر برادرانش خوراك آورد . « 1 » آنگاه كه داوود ، جالوت را كشت . اختر بخت وشهرتش در ميان بني إسرائيل بسى بيشتر درخشيدن گرفت ومايهء روشنى دل وديدهء پادشاه شد وبه أو وعده داد كه دختر بزرگش « ميرب » را به عقد أو درآورد . اما أو را به عدريئيل المحولى به زنى داد وچون خواهر ديگرش را پسنديد ، به أو وعده داد كه أو را در برابر يكصد چراگاه فلسطينيان ، كه مهر أو كند ، به عقدش درآورد . « 2 » اما از روايات چنين بر مىآيد نفوذى كه داوود در ميان مردم به دست آورده بود ، موجب شد كه پادشاه از به دامادى گرفتن أو منصرف شود ، اگر چه از روايات عربى چنين استنباط مىشود كه طالوت از نظر خويش بازگشت ودخترش را به عقد داوود درآورد . از آن پس مردم به داوود روى آوردند وأو را دوست مىداشتند « 3 » ، آنگاه بود كه طالوت اندك اندك از داوود بيمناك شد وهر روز بيشتر با أو دشمنى ورزيد . « 4 » وبه شارل يوناتان ، ( پسرش ) وتمامى بردگانش گفت كه داوود را بكشند ، اما ديرى نپاييد كه در نتيجهء ميانجىگرىهاى پسرش يوناتان ، دوست داوود ، از أو درگذشت ، ليكن به زودى رأى أو دگر شد ودر صدد كشتن داوود برآمد ونيزه‌اى به سوى أو پرتاب كرد ، اما به خطا رفت وداوود از پيش أو گريخت واين نيز مايهء خشم بيشتر طالوت شد وشرار غيرت وكينه در دلش شعله‌ورتر گشت وكساني را فرستاد كه أو را در خانه‌اش بكشند . « آنگاه بود كه ميكال ( زن داوود ) موضع را به داوود خبر داد وگفت : اگر امشب خود را نجات ندهى ، فردا تو را خواهند كشت ، سپس ميكال داوود را از پشت بأم به زير آورد وأو گريخت ونجات يافت » . سپس بر بستر أو « ترافيم / بت » ونمد لزج را گذارد وآن را با پارچه‌اى فرو پوشاند . « 5 » در روايات عربى
هامش
( 1 ) . تاريخ طبري ، 1 / 472 ؛ الكامل ابن أثير ، 1 / 123 . ( 2 ) . صموئيل أول ، 18 : 7 - 29 . ( 3 ) . صموئيل أول ، 18 : 7 - 29 . ( 4 ) . تاريخ طبري ، 1 / 473 ؛ الكامل ابن أثير ، 1 / 124 . ( 5 ) . صموئيل أول ، 19 : 1 - 17 .