تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
نسفى روايت مىكند كه روزى دربارهء اين موضوع در حضور عمر بن عبد العزيز سخن در ميان آمد وكسى از أهل حقّ در آنجا نشسته بود وسخن آن شخص را تكذيب كرد وگفت : اگر دربارهء قصّه‌اى در قرآن كريم سخنى به ميان آمده باشد ، هرگز نسزد كه نظري برخلاف آن اتخاذ شود ودر نگاه من كسى كه جز آن بگويد مرتكب گناه بزرگى شده است ؛ اگر حتى چنان بوده باشد كه در ميان مىآيد وخداوند متعال براي پيامبر خود سرّپوشى كرده باشد ، هرگز آشكارا گفتن آن روا نيست . آنگاه عمر گفت : شنيدن اين سخن براي من از هر آنچه كه خورشيد بر آن برآمده باشد ، محبوب‌تر است . آنگاه نسفى مىگويد : آنچه از مثلي كه خداوند متعال در قصّه داوود ( ع ) بيان مىكند بر مىآيد ، تنها آن است كه أو از همسر آن زن خواست كه از أو بركنار ماند . واين نيز تنها از طريق تمثيل وتعريض ونه به صراحت وارد شده است ، چرا كه تمثيل وتعريض در مقام توبيخ ، از آن روى كه شخص را در آن پاره به درنگ وانديشه بر مىانگيزد ، از تصريح رساتر است ، چرا كه اگر تأمل به دانستن مضمون تعريضى بينجامد كه با مراعاة حسن أدب وترك مجاهرت بيان شده در دل وجان كسان بسى كارآمدتر ومؤثرتر است وبه مراتب بيشتر اثر مىگذارد . « 1 »
هامش
- بيضاوى ، 2 / 107 - 110 ؛ تفسير فخر رازي ، 26 / 188 - 198 ؛ تفسير قرطبى ، 15 / 166 ؛ الدّر المنثور ، 5 / 300 - 306 ؛ الإكليل سيوطى ، 185 ؛ ابن حزم ، پيشين ، 4 / 18 ؛ تفسير نسفى ، 4 / 37 - 39 . ( 1 ) . تفسير نسفى ، 4 / 38 .