نبود قهرمان فلسطينيان را بكشد « 1 » وسبب پيروزى قوم خود بر فلسطينيان شود وپس از آن
هامش
( 1 ) . در تاريخ فرخندهء نبوّت اسلامى نيز رخدادى اتفاق افتاد كه بسيار به اين واقعه شباهت دارد ؛ آنگاه كه مسلمانان در جنگ احزاب در محاصره بودند ( 5 ه 627 م ) لشكرى از هر سوى بر آنان يورش آورد تا آنجا كه ديدگان خيره ماندند ودلها به حنجرهها رسيدند وگمانهاى [ گونهگون ] به خداوند بردند ومؤمنان سخت از جاى جنبيدند وگروهى از منافقان از پيامبر أكرم ( ص ) اجازه خواستند كه به خانهها برگردند ، چرا كه مىگفتند آنها بىحفاظ هستند ، حال آنكه چنين نبود ، بلكه مىخواستند در اين فضاى سرشار از خوف وهراس از معركهء جنگ بگريزند . عمرو بن ودّ كه پردلترين كس از قريش بود وخود را با هزار جنگاور برابر مىپنداشت با أسب خويش وگروهى سواركاران قريش به خندق يورش آورد ونيزهاش را در زمين فرو برد وبه جولان پرداخت ومبارزه خواست ، اما هيچ كس براي مبارزه با أو به ميدان نيامد ، أو جنگجويى پيكارگر ، پردل وپهلوانى پر شتاب بود ، با هر كس كه هماورد مىشد ، أو را نقش زمين مىكرد ، همواره مبارز مىطلبيد وهيچ كس جز امام علي بن أبي طالب ( ع ) پيش نيامد كه مىگفت : اى رسول خدا ( ص ) ، من أو را كفايت خواهم كرد . آن حضرت مىفرمود : بنشين أو عمرو است ، آنگاه عمرو ندا در داد ، آيا مردى نيست كه به ميدان آيد ؟
آنگاه آنان را به نكوهش گرفت ومىگفت : كجاست آن بهشتى كه مىپنداريد هر كس از شما كه كشته شود ، به آنجا درخواهد آمد ، آيا مردى با من هماورد نمىشود ؟ على برخاست وگفت : من ، يا رسول اللّه ! پيامبر أكرم ( ص ) فرمود : « أو عمرو است » . آنگاه براي بار سوم برخاست ، آنگاه علي ( ع ) از جاى جست وعرض كرد : اى رسول خدا ( ص ) من ، پيامبر أكرم ( ص ) فرمود : أو عمرو است ، على عرض كرد : عمرو باشد ، آنگاه بود كه پيامبر أكرم ( ص ) به أو اجازه داد وفرمود : به نزديك من آي . سپس با دستان مبارك خويش حمايل بر أو انداخت ودعا كرد : « خداوند از هر سوى ( فراروى وپشت سر ، چپ وراست ) أو را نگاه دار ، آنگاه در حضور يارانش دست به آسمان برداشت ودعا كرد : « الّلهمّ إنّك أخذت منّى حمزة يوم أحد ، وعبيدة يوم بدر ، فاحفظ اليوم عليّا ، ربّ لا تذرني فردا وأنت خير الوارثين / خداوندا ، تو روز أحد حمزه را وبه روز بدر عبيده را از من گرفتى ، امروز على را نگاه دار ، پروردگارا ، مرا تنها مگذار وتو بهترين ميراثبرانى » . آنگاه بود كه امام علي ( ع ) به ميدان آمد تا با عمرو بن ودّ هماورد شود ، پيامبر أكرم ( ص ) فرمود : « هم اكنون سراسر ايمان با تمامى شرك هماورد شده است » . عمرو به على گفت : تو كيستى ؟ گفت : من علي بن أبي طالب هستم . عمرو كه براي دستكم گرفتن آن حضرت از أو روى گردانده بود ، به أو گفت : من با پدرت دوستى وهمنشينى داشتم ، سوگند به خداوند كه نمىخواهم تو را بكشم . امام گفت : اما سوگند به خداوند كه من كشتن تو را ناخوش نمىدارم ، آنگاه گفت : اى عمرو ، تو با قريش به عهد الهى پيمان مىبستى ، چنين بود كه اگر كسى تو را به يكى از اين أمور فرا مىخواند ، مىپذيرفتى . گفت : آرى ؛ على گفت : من تو را به خداوند ورسول أو واسلام فرا مىخوانم تا اينكه به يگانگى خداوند ورسالت محمد ( ص ) گواهى دهى . عمرو گفت : مرا به اين نيازى نيست . دومى را در ميان آر . امام گفت : پس به سرزمين خويش بازگرد ، آنگاه اگر محمد راستگوى باشد ، تو از نيكبختترين كسان نسبت به أو خواهى بود واگر - نعوذ باللّه - دروغگو باشد ، همان است كه تو مىخواهى . عمرو گفت : آنگاه زنان قريش دربارهء من چنين خواهند گفت كه أو ترسيد وبه قومي كه أو را به سركردگى خويش برگزيدند خيانت ورزيد . سومين پيشنهاد را در ميان آر . امام گفت : جنگ . عمرو گفت : همين ويژگى است كه هرگز گمان