تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
سرانجام به خواسته‌اش تن داد وكساني را فرستاد وأو را كشتند وسر وخونش را در تشتى براي أو آوردند . دربارهء قتلگاه أو نيز اختلاف نظر وجود دارد ، گروهى معتقدند كه أو را بر صخره‌اى واقع در بيت المقدّس گذاشتند ، حال آنكه برخى ديگر بر اين باورند كه أو در دمشق كشته شد . اما ابن عساكر از قاسم ، از موالى معاوية روايت مىكند كه « هداد بن هداد » ، پادشاه دمشق دختر برادرش ، « اربل » ، پادشاه صيدا را به عقد پسرش در آورده بود ، اما پسرش أو را سه طلاقه كرد وديگر بار خواست كه به أو رجوع كند ودر اين باره از يحيى بن زكريا فتوا خواست ووى گفت كه أو براي تو - تا زماني كه با ديگرى ازدواج نكرده - حلال نخواهد بود . آنگاه بود كه كينهء يحيى در سينهء أو جاى گرفت وبه أشارت مادرش از پادشاه خواست كه سر يحيى را به نزدش آورد . پادشاه ابتدأ تقاضاى زنش را نپذيرفت اما در نهايت به آن گردن نهاد وكساني را به سوى أو فرستاد وآنان أو را در حالي كه در مسجد حبرون نماز مىگزارد كشتند وسرش را در يك سينى گذاردند وبراي پادشاه آوردند وآن سر مىگفت : « تا زماني كه با كس ديگر ازدواج نكرده براي أو حلال نيست » . آن زن سينى را برداشت وبه نزد مادرش برد وآن سر همان را بر زبان مىآورد . وقتي فراروى مادرش باز ايستاد ، زمين شكافت وأو را ابتدأ تا پاها واز آن پس تا دو پهلو وسرانجام تا شانه‌ها در خود فرو برد . سپس مادرش فرمان داد كه سرش را ببرند تا مگر به سرش تسلّى يابد ، آنگاه زمين پيكرش را برون انداخت . خون يحيى همچنان فوران مىكرد تا اينكه بخت نصر آمد وبه كيفر آن كارشان هفتاد وپنج هزار كس از آنان را كشت وپس از آن نيز خون يحيى همچنان در فوران بود تا اينكه ارميايى پيامبر فرارويش ايستاد وگفت : اى خون ! بني إسرائيل را از بين بردى پس به فرمان الهى آرام گير . آرام گرفت وشمشير بر كشيد واز دست مردم دمشق به بيت المقدّس گريخت ، آنگاه بخت نصر آنان را تا آنجا دنبال كرد وبسيارى از آنان را كشت ويا به اسارت گرفت ، آنگاه باز گشت . « 1 » در اين روايات كه از برخى جهات با روايت‌هاى أناجيل همانندى دارند ، ضعف‌هايى ديده مىشود : نخست آنكه يحيى ( ع ) از پيامبران بني إسرائيل بود وهرگز از پيامبران آراميان ساكن دمشق نبود ، چنانكه بني إسرائيل نيز در دمشق نبودند ، بلكه در فلسطين مىزيستند . از آن گذشته قتلگاه آن پيامبر بزرگوار در بيت المقدّس است نه در دمشق . دوم آنكه دمشق در
هامش
( 1 ) . ابن كثير ، البداية والنهاية ، 2 / 53 - 55 ؛ قصص الأنبياء ، 2 / 362 - 366 .