تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
اخطوب » كه به دست الياس ( ع ) بر دين ورزى پرورش يافته بود ، به أو فرمان داد كه به فلان وبهمان جاى برود ، آنگاه اگر چيزى به نزدش آمد ، سوارش شود واز آن بيمى به دل راه ندهد ، سپس اسبى آتشين به نزدش آمد وسوارش شد وخداوند جامه‌اى از نور أو را به تن كرد ولباسش را از زينت مقرر داشت وأو همپاى فرشتگان به عنوان انساني آسمانى وزمينى پر مىزد . در تفسير نسفى آمده است كه در حق الياس وخضر گفته‌اند كه آنان زنده‌اند والياس را بر بيابان‌ها وخضر را بر درياها گمارده ، وحسن بصرى مىگويد : الياس وخضر مرده‌اند وهرگز همچون مردم مگو كه آنان زنده‌اند . « 1 » اما در تعيين روزگار الياس ( ع ) بايد گفت كه از نصوص عهد عتيق وبرخى منابع عربى - گذشته از آنچه كه مورّخان معاصر گفته‌اند - چنين بر مىآيد كه الياس در زمان پادشاهى آحاب بن عمرى ، فرمانرواى بني إسرائيل در فاصلهء زماني ( 869 - 850 ق . م ) « 2 » به سوى بني إسرائيل برانگيخته شد ، يعنى الياس ( ع ) در قرن نهم پيش از ميلاد وشايد در ميانهء اين قرن مىزيسته است .

2 . اليسع ( ع )

قرآن كريم از زندگى اليسع ( ع ) به موجزترين وجه سخن گفته وچيزى در اين باره به دست نداده است وتنها به ياد كرد أو در ميان چندين كس از پيامبران بزرگوار نيكو كردار كه ايمان اجمالي به آن واجب است ، بسنده كرده ودر سوره‌هاى أنعام وص از أو ياد كرده است . چنانكه مىفرمايد : « وإسماعيل واليسع ويونس ولوطا وكلّا فضلنا على العالمين / وإسماعيل ويسع ويونس ولوط ، همگى را بر جهانيان برترى داديم » [ انعام ، 86 ] . همچنين مىفرمايد : « واذكر إسماعيل واليسع وذا الكفل وكلّ من الأخيار / إسماعيل ويسع وذو الكفل را ياد كن كه همگى برگزيدگان بودند » [ ص ، 48 ] . « 3 » اليسع در روايات عهد عتيق همان « يشع بن شافاط » « 4 » است ودر منابع عربى از آن به « يسع بن أخطوب » از نوادگان افرايم ياد مىشود ونيز گفته‌اند كه وى پسر عموى الياس بوده است .
هامش
( 1 ) . تفسير طبري ، 26 / 93 - 94 ؛ تفسير ابن كثير ، 4 / 31 ؛ تاريخ طبري ، 1 / 463 - 464 ؛ تفسير نسفى ، 1 / 28 . ( 2 ) . دربارهء روزگار آحاب محمد بيومى مهران ، إسرائيل ، 2 / 903 - 913 . ( 3 ) . براي تفصيل مطلب تفاسير معتبر ذيل آيات پيش گفته . ( 4 ) . أول پادشاهان ، 19 : 16 .
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 210 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو