ثابت مىكند رابطهء دريايى ميان شمال درياى سرخ وهند در عصري نزديك به قرن اوّل ميلادي يا روزگارى كه با آن چندان فاصلهاى نداشته صورت پذيرفته است . بنابر اين ، نظرگاه ارائه شده دربارهء هند از اعتبار مىافتد وهمچنين نظريهء « گلازر » وهر نظريهء ديگرى كه بگويد كه أوفير مذكور در تورات همان ساحل عربى خليج فارس از شمال تا رأس مصندم « 1 » نيز از اعتبار قابل توجهى برخوردار نيست .
با اين سخن ثابت مىشود كه پيش از قرن نخست كشتىها مىتوانستند از باب المندب بگذرند وبه عدن برسند واين مطلب به رأى « مورتيز » « 2 » آسيب مىرساند كه معتقد است كشتىها در زمان سليمان بسى ضعيفتر از آن بودند كه بتوانند از تنگهء باب المندب بگذرند .
آنگاه بديهي است كه كشتىهاى سليمان مىتوانستند كالاهاى أوفير را از يك بندر عربى قبل از باب المندب مانند « مخا » يا بعد از آن مانند بندر « عدن » به قدس حمل كنند . آنگاه انتساب عاج وبوزينه وطاووس در عبرى به منابع هندى هرگز دليلي بر آن نيست كه اين كالاها از خود هند وارد مىشدهاند ، بلكه باب واردات همواره از هر جا باز بوده است ، همچنين نمىشود به عباراتى كه شبيه به لفظ « أوفير » هستند برقرار داشتن أوفير در همان سرزمين استدلال كرد ، زيرا تشابه لفظي بسيار پيش مىآيد . « 3 »
دكتر يعقوب بكر در مقام پاسخگويى به اعتراضاتى بر مىآيد كه متوجه اين نظريه است ، يكى آنكه گفتهاند طلاى موجود در شهرهاى عربى به نسبت مقدار انبوهى از طلا كه به سليمان ( ع ) مىرسيده بسيار ناچيز بوده است . از آن گذشته سه سال فرصتى كه براي سفر به أوفير لازم بوده مانع از آن خواهد بود كه أوفير به عصيون جابر نزديك بوده باشد . أساس اين هر دو اعتراض پيش گفته آن است كه داستان انحرافى تورات را دربارهء أوفير پذيرفته باشيم . امّا نبايد از نظر دور داشت كه مبالغه در اين مجال أدبي روا نيست به ويژه آنكه موضوع به كسى همچو سليمان مربوط است كه آوازهاش فراگير بوده است ، وكسى كه در عمل به زر بسيار براي تزيين معبد وقصر پادشاهى خود نياز داشت . آيا اين امكان وجود ندارد كه منظور از مبالغهء تورات بيان حملههايى باشد كه به أوفير شد كه بسى روشنتر از يورشهاى فرعونها به « بونت » ودست كم در حدّ آن بود ، از آن گذشته سرانجام نبايد اين حقيقت مورد اتفاق را از
هامش
( 1 ) .E . Glaser , skizzeder geschichte und geographis arabiens , ll , p .373 - 368 .
( 2 ) .b . moritz , op - cit , p. 89 - 86 .
( 3 ) . السيد يعقوب بكر ، پيشين ، ص 156 - 157 .