تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
شنيدم كه به شوهرش مىگفت : « تعال افاتحك » يعنى « احاكمك » « 1 » ( بيا تا تو را به داورى كشم ) . بر پايهء اين گزارش‌ها : اگر كسى مثل عمر معنى « تخوّف » را نمىداند تا مردى از هذيل آن را براى او آشكار مىسازد ، - زيرا « تخوّف » از واژه‌هاى ويژهء لهجهء هذيل است - و كسى چون ابن عباس كه « حبرالامّة » ( دانشمند امّت ) و « ترجمان القرآن » لقب دارد و پيامبر ( ص ) او را چنين دعا كرده است : « خدايا او را در دين دانا ساز و دانش تأويل را به دو بياموز » و در فهم قرآن بس باريك‌بين و نكته‌دان بوده است « 2 » ، معنى « فاطر » و « افتح » را تا از زبان دو اعرابى نمىشنود ، نمىشناسد ، ديگر عرب‌ها به ويژه عرب‌هاى امروز - كه زبان و نژادشان با ديگر زبان‌ها و نژادها آميخته است - و درك و دريافت يكسانى نيز ندارند « 3 » ، سزاوارترند تا معانى همهء واژه‌هاى قرآن را درنيابند ، تا چه رسد به دريافت اشارات باريك و پنهان قرآن به بسيارى از چيزها ، كه براى فهم آنها ، تنها دانستن زبان عربى بسنده نيست و توانايىهاى ديگرى نيز مىطلبد . « 4 » با اين همه بايد پذيرفت كه ياران پيامبر ( ص ) تواناترين مردم در فهم قرآن بودند ، زيرا هم قرآن به زبان آنان بود و هم آنان گواه حال و موقعيّتى بودند كه قرآن در آن نزول كرده بود [ و بىگمان در درك بهتر قرآن اثرى آشكار داشت ] ، با اين همه ، آنان نيز از اين‌رو كه در زمينه‌ها و ابزارهاى درك و دريافت ، برابر نبودند ناگزير فهم آنان از قرآن نيز برابر و يكسان نبود ، زيرا : 1 . اگرچه زبان عربى زبان همهء آنان بود ، ولى توانايى و مهارت آنان در زبان يكسان نبود ، 2 . برخى از آنها همواره همراه پيامبر ( ص ) بودند و زمينه‌هاى نزول آيات را مىديدند و گروهى اين‌گونه نبودند ؛ 3 . آگاهىهاى آنها از آداب و رسوم گفتارى و رفتارى عرب‌ها يكسان نبود ، مثلا كسى كه از آداب و آيين عرب‌هاى جاهلى در حج آگاه بود ، آيه‌هاى نازل شده دربارهء حج را بهتر از ديگران مىفهميد « 5 » و . . . از اينجا بود كه دانش تفسير پديد آمد تا ما را در شناخت بهتر قرآن يارى كند و آنچه را در
هامش
( 1 ) . تفسير قرطبى ، 1 / 44 . ( 2 ) . سيوطى ، الاتقان ، 2 / 179 ، 187 ؛ تفسير قرطبى ، 1 / 33 ؛ فتاوى ابن تيميه ، 4 / 93 ، 94 ، 13 / 365 ، 17 / 402 ؛ تفسير طبرى ، 1 / 90 ؛ مقدمتان فى علوم القرآن ، 57 - 58 . ( 3 ) . محمد ابوزهره ، القرآن ، 584 . ( 4 ) . احمد امين ، فجرالاسلام ، 196 . ( 5 ) . همان ، 197 - 198 .