تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
است ، زيرا - همان‌گونه كه پيشتر گفته‌ايم - قرآن كتاب تاريخ نيست تا به نام و نشان‌ها بپردازد ، بلكه داستان‌هاى آن ، همه براى درس‌آموزى و عبرت‌اندوزى است و قرآن تنها او را « عزيز مصر » لقب داده است . روى هم رفته ، قرآن به روايات مفسران در مورد نام او و همسرش و نام پادشاه مصر ، كارى ندارد ، زيرا اين كار اجتهاد اشخاص است ، و فوق كل ذى علم عليم . « 1 » در اينجا پرسشى پيش مىآيد كه اگر به گفتهء تورات « فوطيفار » خواجه و اخته بود ، چرا همسر گرفته بود . مگر خواجگان اخته نيز همسر مىگزينند . راستى من مانده‌ام كه چه چيزى نويسندهء تورات را واداشته و چگونه به خاطر او رسيده كه فرمانده گارد ويژهء فرعون را خواجه واخته شمرد ؟ مگر او شوهر زيباترين زن آن روز مصر نبود ، و مگر همين همسرى او بسنده نبود تا چنان دروغى را به دو نبندند ؟ « 2 » ولى چه مىتوان كرد كه نويسندهء سفر پيدايش - نخستين سفر تورات - پيرامون كاخ مصر را پر از خواجگان اخته مىبيند ، از جمله آبدارباشى ( رئيس سقايان ) و نانواباشى ( رئيس نانوايان ) فرمانروا را « 3 » ، و اين چيزى است كه ما در مصر روزگار فرعون‌ها سراغ نداريم و تاريخ آنان نيز از چنين چيزى ياد نكرده است ، بلكه بافته و ساختهء يهوديان اسير بابل است كه چون در كرانه‌هاى فرات ، تورات خويش را مىنوشتند ، از يك سو زير نفوذ همهء تمدن‌ها و فرهنگ‌هاى كهنى بودند كه آنها را ديده بودند يا زير سلطهء آنان زيسته بودند ، و از ديگر سو ، زير نفوذ كينهء كورى بودند كه به مصريان داشتند ، كينهء كورى كه آنان را واداشت تا چشم بر حقايق تاريخى ببندند و همهء مردان كاخ مصر را خواجه و اخته سازند . در اينجا اين يادآورى بجاست كه چه بسا كسانى اين آيه را كه از زبان عزيز مصر گزارش شده ، كه به همسرش گفت : « يوسف را گرامى بدار ، اميد است به ما سود رساند يا او را به فرزندى بگيريم » ، نشانگر اين بدانند كه عزيز مصر عقيمى بىفرزند بوده و به داشتن فرزند نيز اميدى نداشته است . گرچه اين مطلب مىتواند درست باشد ، اما هرگز از اين آيه خواجگى و اختگى عزيز را نمىتوان برداشت كرد . « 4 » 5 . در تورات چندين بار از زبان يوسف ، برادرانش جاسوس خوانده شده‌اند ، جاسوسانى
هامش
( 1 ) . تفسير طبرى ، 12 / 174 - 176 ؛ تفسير المنار ، 12 / 272 ؛ تفسير ابن كثير ، 4 / 17 . ( 2 ) . شگفت اين كه اين‌گونه دروغ‌ها به پاره‌اى از تفسيرهاى قرآن چون طبرى ، 12 / 175 و قرطبى ، 9 / 160 نيز راه يافته است ، اگرچه ديگر مفسران آن را ناروا شمردند : بيضاوى ، 1 / 491 ؛ المنار ، 12 / 272 ؛ آلوسى ، 12 / 270 ؛ مؤتمر تفسير سورة يوسف ، 1 / 434 ، 503 ، 504 ؛ بسنجيد با همين كتاب ، 1 / 525 ، 526 ، 2 / 873 . ( 3 ) . سفر پيدايش ، 4 : 2 . ( 4 ) . تفسير المنار ، 12 / 272 ؛ تفسير بيضاوى ، 1 / 491 ؛ آلوسى ، روح المعانى ، 12 / 207 ؛ تفسير قرطبى ، 9 / 160 .