كه آمدهاند تا راههاى درآمدن به آنجا را شناسايى كنند . نيز چندين بار از زبان يوسف به « زندگى فرعون » سوگند ياد شده است ، چيزى كه هرگز و به هيچرو زيبندهء پيامبران خدا نيست .
6 . و آخرين سخن در اين باره ، پريشانى و ناسازگارى ديگرى در گزارش تورات است . در سفر پيدايش ( 37 : 26 - 28 ) مىبينيم كه سخنگو ، « يهودا » است كه به برادران پيشنهاد مىكند ، يوسف را به كاروان اسماعيليان [ كه به آن صحرا آمده بودند ] بفروشند . در حالى كه كمى پيشتر ، در همان سفر ( 37 : 21 - 24 ) ، برادر ديگر « روئين » را مىبينيم كه پيشنهاد مىكند يوسف را به چاه بيندازند ، و ديگر برادران مىپذيرند و او را به چاهى مىافكنند كه بازرگانان مديانى او را از آن بيرون مىكشند ( سفر پيدايش ، 37 : 28 ) . دربارهء فروش يوسف به فوطيفار نيز چنين است ، در آغاز داستان ، فروشندگان ، مديانىاند ( سفر پيدايش ، 37 : 26 ) و در پايان ، اسماعيلى ( همان ، 39 : 1 ) .
آنچه گذشت ، نگاه تند و گذرا بود به سازگارىها و دوگانگىهاى « قصص » قرآن كريم با روايات تورات . حال اگر به ياد بياوريم كه آورندهء قرآن ، به گواهى خود قرآن ، آنجا كه گفت :
« تو پيش از اين كتابى نمىخواندى و دست به نوشتن نمىبردى ، و گرنه بدانديشان به شك مىافتادند » « 1 » ، پيامبرى امّى بوده كه با خواندن و نوشتن سروكارى نداشته ، در خواهيم يافت كه اين خود آشكارا نشان مىدهد كه قرآن از سوى خدا آمده است . نيز نشان مىدهد كه گرچه قرآن در اندك چيزهايى با تورات همخوان است اما در بسى چيزها با آن نمىخواند . نيز نشان مىدهد كه عربها نيز از اين نكتهها و گفتهها آگاهى نداشتهاند . نيز نشان مىدهد كه قرآن سخنى بر بافته نيست ، همانگونه كه از اسطورههاى پيشينيان نيست [ اشاره به اسطورههاى ايرانى است ] كه پيامبر ( ص ) آنها را از كسى گرفته باشد . و اين كه برخى از مشركان گفته بودند ، پيامبر آنها را از كسى در مكه گرفته است - چيزى كه برخى از خاورپژوهان امروز نيز مىگويند - به هيچرو نمىتواند درست باشد ، زيرا آن كس عجمى بوده و زبان قرآن عربى است . از اينها گذشته در قرآن گزارشهاى راست و بطلانناپذير بسيارى هست « 2 » كه در تورات و انجيل نشانى از آنها نيست ، اعجاز از اين بالاتر ؟ « 3 »
هامش
( 1 ) .« وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ »( سورهء عنكبوت ، آيهء 48 ) .
( 2 ) . محمد ابوزهرة ، القرآن ، 364 - 365 ؛ باقلانى ، اعجاز القرآن ، 53 - 54 .
( 3 ) . پيشگويىهاى قرآن نيز جلوهء ديگرى از اعجاز اوست ، مثلا پيشگويىهايى چون : پيروزى روميان بر