تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
آنچه در اينجا بسيار شگفتى مىانگيزد ، برداشت‌ها و تفسيرهاى ساده‌انديشانه و سهل‌انگارانهء مورخان مسلمان دربارهء اين رويداد شگفت و پيچيده است . برخى از آنان گفته‌اند : چون آوازه افتاد كه ابرهه مىخواهد آيين حج را از مكه و كعبه به صنعا و قليس بگرداند ، مردى عرب به « قليس » رفت و آنجا را به بول و غائط خويش آلود و سپس به خويشان خود از قبيلهء « فقيم » پناه برد . به زودى خبر به گوش ابرهه رسيد ، از اين رو ، به خشم آمد و سوگند خورد كه به مكه رود و كعبه را ويران كند . سپس پيكى نزد قبيلهء « بنى كنانه » فرستاد و از آنان خواست كه براى حج گزاردن به « قليس » بيايند . اما بنى كنانه نه تنها از خواستهء ابرهه سر باز زدند ، كه پيك او را نيز كشتند و آتش خشم و كين طاغوت حبشى را بيشتر برافروختند . اين بود كه ابرهه سپاهى با ساز و برگ فراهم كرد و خود فرماندهى آن را به دست گرفت و راهى مكه شد تا كعبه را ويران كند . « 1 » گروهى ديگر - كه سيوطى نيز از آنان است - گفته‌اند : « اكسوم » نوهء دخترى ابرهه كه براى حج به مكه آمده بود ، در راه بازگشت به كليساى نجران رفت ، پس گروهى از مردم مكّه به آنجا دست‌برد زدند و هرچه يافتند به يغما بردند ، كلاه خود « اكسوم » را نيز ربودند . ابرهه از اين پيش‌آمد به خشم آمد و سپاهى با بيست هزا سرباز خولانى و اشعرى به سوى آنان روانه كرد ، سپاهيان چون به نزديكىهاى طائف رسيدند ، سران طائف پيش آمدند و آنان را از شهر خويش بازگرداندند و راه مكه را به آنان پيشنهاد كردند . « 2 » گروهى نيز گزارش ديگرى - به گفتهء قرطبى « 3 » از مقاتل بن سليمان و ابن كلبى - پيش آورده‌اند كه كوتاه شدهء آن اين است : گروهى از جوانان قريش براى تجارت به حبشه رفتند و
هامش
حياة محمد ، 127 - 128 ؛ عقاد ، همان ، 114 - 115 ؛ احمد ابراهيم شريف ، همان ، 162 ؛ نيز :W . M . Watt , Mahammad at Mecca ,1953 ،p .16 . ( 1 ) . ابن اثير ، 1 / 442 ؛ تاريخ طبرى ، 2 / 130 - 131 ؛ تفسير طبرى ، 30 / 300 ؛ ابن كثير ، 2 / 170 - 171 ؛ تفسير ابن كثير ، 4 / 549 ؛ تفسير نيشابورى ، 30 / 163 ؛ تفسير بيضاوى ، 2 / 576 ؛ تفسير زمخشرى ، 3 / 288 ؛ تفسير آلوسى ، 30 / 233 - 234 ؛ تفسير جلالين ، 2 / 576 ؛ فى ظلال القرآن ، 1 / 664 - 665 ؛ تفسير قرطبى ، 7277 ؛ ازرقى ، 1 / 140 - 141 ؛ ابن هشام ، 1 / 43 - 46 ؛ الطبقات الكبرى ، 1 / 55 ؛ ياقوت ، 4 / 395 ؛ بيهقى ، دلائل النبوة ، قاهره 1970 ، 1 / 56 - 57 . ( 2 ) . سيوطى ، الدر المنثور ، 6 / 394 ؛ ابونعيم اصفهانى ، دلائل النبوة ، 100 ؛ زمخشرى ، تفسير كشاف ، 3 / 288 . ( 3 ) . تفسير قرطبى 7282 ، ( چاپ الشعب ) ؛ تفسير طبرى ، 3 / 300 ؛ اعلام النبوة ، 149 بسنجيد با : تفسير ابن كثير 8 / 504 .
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 325 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو