3 . پيكار حبشيان و پيوند آن با داستان اخدود
بىگمان پيوند ميان حبشه و يمن به روزگارانى بسيار كهن ، به سدههاى دراز ، پيش از ميلاد باز مىگردد . زمينهساز اين پيوند ديرين ، نزديكى اين دو سرزمين به يكديگر بوده است كه جز تنگهء باب المندب فاصلهاى در ميان نداشتهاند . تنگهاى كه رفت و آمد از آن با رفت ابزارهاى ( وسايل نقليه ) رايج در آن روزگاران هيچ دشوار نبوده است . و از اينجاست كه كوچ و هجرتهاى بسيارى ميان دو كشور انجام مىگرفته است . چه بسا عربهايى كه از سرزمينهاى خويش به سواحل افريقا كوچ مىكردهاند و چه بسا كوچگرانى كه از افريقا به سرزمينهاى عربى جنوب رو مىآوردهاند . بر اين كوچها بايد افزود ، رفت و برگشتهاى پياپى را كه از هر دو سو به آن سوى ديگر انجام مىشده است . نيز هجومهاى نظامى كه از هر دو سوى عربى / آفريقايى صورت مىگرفته و هر يك موفق به اشغال بخش بزرگ يا كوچكى از كشور مقابل مىشده است .
بسيارى از پژوهشگران بر ايناند كه عربهاى سامى از ديرباز ، بارها و در زمانهاى گوناگون ، به افريقا كوچ مىكردهاند . و از اينجاست كه ما دستههايى از عربها را مىشناسيم كه در دو هزار سال پيش از ميلاد از جنوب غربى شبه جزيرهء عربستان به حبشه كوچ كرده بودهاند . « 1 » و چنانكه « كارل پيترز » گفته است گروهى از حميريان مهاجر ، از هزارهء دوم پيش از ميلاد در سرزمينهاى ميان دو رود « زمبيزى » و « لمبوبو » مىزيستهاند . معبد بزرگ « زيمبابوه » نيز در سال 1100 پيش از ميلاد ، به روزگارى كه حكمرانى و بزرگى از آن سبائيان بود ، ساخته شده است . « 2 » از سدهء ششم پيش از ميلاد به اين سو ، داستان اين كوچها آشكارتر است .
در آن روزگاران است كه گروههايى از سبائيان به سرزمينى در « اريتره » با نام « تعزيه » و نيز به تپههاى حبشه كوچ مىكنند و در آنجاها حكومتى محلّى بر پا مىكنند . « 3 » گويا در همين روزگاران بوده كه « أوسانيان » نيز به سواحل افريقا كوچ مىكنند و نخست در « عزانيا » جاى مىگيرند و سپس به زودى راه خويش را به سوى جنوب دنبال مىكنند ؛ و به گفتهء نويسندهء كتاب « گردش پيرامون درياى اريتره » سرزمينى كه « اوسانيان » براى ماندن برمىگزينند ، در
هامش
( 1 ) . مصطفى محمد مسعد ، الاسلام و النوبة فى العصور الوسطى ، 107 .
( 2 ) . فضلو حورانى ، همان ، 128 ؛ نيز :C . Peters , The Eldorado of the Ancient , pp .271 - 74 .
( 3 ) .A . Grohmann , op - cit , p .25 .