هم برابرند ، اما پيروان آنها مىتوانند در چيزهايى با هم برابر نباشند ] . از اين رو ، چنين مىنمايد كه ذونواس ، يا ترسايان نجران را به بتپرستى مىخوانده است - و اين خود نشان مىدهد كه او نه يهودى كه بتپرست بوده - و يا با داستان اخدود كه در قرآن آمده هيچ پيوند دور يا نزديكى نداشته است .
در پايان ، اين نيز گفتنى است كه گزارشهاى عربى چنان كه ديديم مرگ ذونواس را خودكشى شمرده و گفته بودند ، او بر اسب خويش نشست و به سوى دريا تاخت و سواره خود را به كام موجها سپرد و در آب جان باخت . « 1 » اما مرگ او در گزارشهاى حبشى و يونانى به گونهء ديگرى است . آنان گفتهاند : او به دست دشمنان خويش اسير و سپس كشته شد . حتى در گزارشى شگفت ، شعرى در اين باره از « علقمه ذى جدن » آمده است ، كه در بيتى از آن مىخوانيم :
و مگر داستان كشته شدن يوسف ( ذونواس ) به دست حميريان را نشنيدهاى .
همو كه روباهان گوشتهايش را خوردند و پيكرش به خاك سپرده نشد .
از اين گزارش برمىآيد كه ذونواس را خود حميريان كشتهاند و پيكر او را بىآنكه دفن كنند به چنگ و دندان درندگان سپردهاند . و بر پايهء همين گزارش است كه « فنكرمر » مرگ ذونواس را نه خودكشى در دريا ، كه كشته شدن به دست ديگران دانسته است . گزارشى نيز هست كه ذونواس با آتشى كه خود براى سوزاندن ديگران افروخته بود ، سوخت و مرد . « 2 » بارى ، ژان فيلپى در جستوجوهايى كه در نجران داشته ، به ويرانههاى باستانى كهن در شهر « رجمت » دست يافته و آنها را بازماندههاى همان كورهها و گودالهايى پنداشته كه ذونواس براى سوزاندن ترسايان كنده بوده است . « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، 2 / 125 ، 127 ؛ مقدسى ، 3 / 185 .
( 2 ) . تفسير قرطبى ، 19 / 289 ؛ عبدالمجيد عابدين ، بين الحبشه و اليمن ، 51 ؛ جواد على ، 3 / 471 - 472 ؛ نيز :Procopius , I , XX , 1 ; ZDMG ,35 ، 1881 ،p .16 ؛Malala , p .433 ؛REP . EPIGR , V . I , p . 5 ; Von Kremer , Sudarabische Sage ,127 ،pp. 92 - 127 .
نيز بسنجيد با : سعد زغلول ، من تاريخ العرب قبل الاسلام ، 197 - 198 كه مىپندارد چه بسا ذونواس در گرماگرم پيكار در جايى نزديكىهاى ساحل كشته شده است ، بىآنكه درست بدانيم چگونه بوده و چه شده است .
( 3 ) . عبدالعزيز سالم ، همان ، 186 ؛ نيز :J . B . Philby , Arabian Highlands , P .732f.