يونانى نيز در دست است ، گوياى اينكه ذونواس ، پادشاه حمير ، در سال پنجم سزار « ژوستين » يعنى سال 523 م به شكنجهء ترسايان نجران برخاست و همين كار او انگيزه شد تا نجاشى حبشه به پيكار خميريان برخيزد . چون سپاهيان نجاشى به حبشه تاختند ، ذونواس به كوهها گريخت و همان جا ماند تا فرصتى يافت و بر سپاهيان حبشى شبيخون زد و آنها را تار و مار كرد و بر نجران دست يافت . حبشيان ناگزير در حملهء ديگرى به او تاختند و اين بار بر او چيره شدند و ابرهه را به جاى او نشاندند . « 1 »
چنين مىنمايد كه مهمترين سند مسيحى دربارهء شكنجهء ترسايان نجران ، نامهاى است از « مار شمعون » اسقف « بيت ارشام » به سر اسقف « دير جبله » كه در آن شنيدههاى خود را از يمنىهايى كه خود گواهان رويداد دلخراش شكنجهء ترسايان بودهاند ، باز مىگويد . نيز « مار شمعون » در اين نامه از نامهاى سخن مىگويد كه پادشاهان حميريان به پادشاه حيره نوشته و از او خواسته است كه با ترسايان سرزمين خويش همان كند كه او با ترسايان نجران كرده است . شمعون براى اطمينان ، پيكى مىفرستد و چون در مىيابد كه داستان درست است ، پيامهايى براى همهء اسقفان روم ، پاتريك ( پاتريارك بطريق ، بالاترين پيشواى ترسايان ) اسكندريه و احبار طبريه مىفرستد و از آنان مىخواهد تا براى جلوگيرى از اين آدمكشىها و خونريزىها هر چه مىتوانند بكنند . گرچه اين نامه بيشتر احساسى و عاطفى است و همراه با مبالغههايى براى برانگيختن غيرت دينى پيشوايان ترسا ، و با اينكه آنچه بر زبان فرمانروايى حميرى نهاده است ، سخن خود شمعون است و نه سخن آن فرمانروا ، با اين همه ، به طور كلى نامهاى درست و معتبر مىنمايد و مىسزد كه به چشم يك سند استوار تاريخى بدان بنگريم . « 2 »
از اينها گذشته ، در منابع سريانى نيز از شهيدان نجران ياد شده است . براى نمونه در نوشتهاى منسوب به « يعقوب سروجى » و چامهاى در سوك شهيدان از « پولس » اسقف « رها » و به ويژه سرودى كليسايى به زبان سريانى از « يوحنا بسالطس » رئيس دير « قنسرين » در گذشته به سال 526 يا 600 ميلادى . « 3 »
هامش
( 1 ) . جواد على ، 3 / 463 ؛ نيز :J . H . Mordtmann , op - cit , p .67 .
( 2 ) . عبد المجيد عابدين ، همان ، 55 - 56 ؛ جواد على ، 3 / 464 - 465 ؛ نيز :J . B . Bury , op - cit , p . 323 ; ZDMG ,35 ، 1881 ،pp .2 - 4 ؛Fragmants Histori . Greega , IV , p .177 .
( 3 ) . جواد على ، 3 / 465 ؛ اللؤلؤ المنثور فى تاريخ الآداب و العلوم السريانية ، 254 ؛ نيز :J . B . Bury , op - cit , p .324 ؛ZDMG ,31 ،pp .324 ، 363 ، 400 ، 35 ،p .4 .