انجيل نيمسوخته به نزد سزار مىفرستد و سزار نيز كشتىهاى بسيارى براى او روانه مىكند . « 1 »
همينكه كشتىها از بيزانس مىرسند ، سپاه نجاشى بر آنها سوار مىشوند و راهى تنگهء « باب المندب » مىگردند . از آن سو نيز ذونواس همين كه مىشنود ، حبشيان به پيكار او مىآيند ، به خانان و سران يمن نامه مىنويسد و از آنان مىخواهد تا دست به دست هم دهند و با اتحاد و يكپارچگى در برابر حبشيان بايستند . اما آنان پيشنهاد ذونواس را نمىپذيرند و مىگويند هر كس منطقه و قبيلهء خويش را پاس دارد . ذونواس كه چنين مىبيند فرمان مىدهد كليدهاى بسيارى مىسازند ، سپس آنها را بر چندين شتر بار مىكند ، به سوى حبشيان مىرود و به ارياط مىگويد : اينها كليدهاى خزانهها و گنجينههاى يمن است كه من پيشكش شما مىكنم .
ارياط شمارى از مردان امين خويش را براى آوردن گنجينهها مىفرستد اما ذونواس پيشتر و پنهانى به سران هر ناحيه مىنويسد كه هر گاو سياهى ( حبشى ) را كه در سرزمين خويش ديدند بكشند ، و بدينگونه بسيارى از حبشيان كشته مىشوند . داستان به گوش نجاشى مىرسد ، هفتاد هزار سرباز را در دو سپاه كه فرماندهء يكى از آنها ابرههء اشرم است بر سر آنان مىفرستد ، سپاهيان به صنعاء « 2 » مىرسند و ذونواس كه مىبيند نمىتواند با آنان برابرى كند ، بر اسب خويش مىپرد و به دريا مىزند و در چنگ امواج جان مىسپارد . « 3 »
اينهاست برجستهترين گزارشهاى عربى و اسلامى دربارهء جنگ حبشيان و يمنيان و چيرگى پنجاه سالهء آنان بر يمن . اما در اين گزارشها چندين نكتهء پرسشبرانگيز هست :
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، 2 / 124 ؛ مقدسى ، 3 / 184 ؛ بسنجيد با : ابن خلدون ، 2 / 60 .
( 2 ) . نام « صنعاء » ( صنعو ) نخستين بار از روزگار پادشاه « شرح يحصب » - كه به گفتهء كسانى در سدهء دوم پيش از ميلاد و به گفتهء كسانى ديگر در سدهء نخست پيش از ميلاد مىزيسته است - به اين سو است كه در تاريخ يمن ديده مىشود . چنان كه چندين بار در سنگنوشتههاى آن روزگار مانند سنگنوشتههاى 575 و 577 جام و 535 ريكمانس آمده است . سپس ديرى نمىگذرد كه در ميان شهرهاى يمن پايگاه بلندى مىيابد و سرانجام پاىتخت فرمانروايان آنجا مىگردد . ( بنگريد به :A . Jamme , op - cit . p . 393 ; P . K . Hitti , op - cit , ( p .57 ؛J . B . Philby , op - cit , p .142 و پيداست كه اينها ناسازگار است با گزارشهايى از اين دست كه اين شهر از نخست « ازال » ناميده مىشد تا آنگاه كه سردار ايرانى « وهرز » ( وهريز ) بدانجا درآمد و چون استوارى آنجا را ديد گفت : « صنعه ، صنعه » يعنى حبشىها آن را بسيار استوار ساختهاند ، و از آن پس بود كه « صنعا » خوانده شد . يا از اين است كه چون اين شهر به دست صنعاء پسر ازال پسر عبير پسر عابر پسر شالخ ساخته شده گاه صنعا ناميده مىشد و گاه ازال ( بنگريد به : ياقوت ، 3 / 426 - 427 ؛ ابو عبيد بكرى ، 3 / 843 ) .
( 3 ) . تاريخ طبرى ، 2 / 152 ، 127 ؛ ابن خلدون ، 2 / 60 - 61 ؛ تاريخ يعقوبى ، 1 / 199 - 220 ؛ تاريخ الخميس ، 220 .