ديدن شعلههاى سركش آتش گويا مىخواست پا پس گذارد و از دين خود بازگردد ، كه كودكش به او گفت : مادر ! تو بر حقّى نترس ، پيش رو ، و چنين شد كه آتش خاموش شد » . « 1 »
جز اين گزارش درست كه در صحيح مسلم آمده ، مورخان مسلمان دربارهء شكنجهء ترسايان نجران به دست ذونواس ، و نيز دربارهء چيرگى حبشيان بر يمن ، گزارشهاى ديگرى نيز آوردهاند . يكى از اين گزارشها گوياى اين است كه مردى با نام « عبد الله بن ثامر » به دست راهبى ترسا ، گويا به نام « فيميون » ، دين ترسايى گرفت . عبد الله و فيميون هر دو كشته شدند . در روزگار عمر ، مردى در نقطهاى گودالى كند و در آن عبد الله را يافت كه نشسته بود و دست خويش را بر شكافى كه در سر داشت نهاده بود . چون دستش را از آنجا برگرفت ، خون سرازير شد و چون دستش را رها كرد ، دوباره بر همان شكاف نهاده شد . داستان را براى عمر نوشت و عمر فرمان داد كه او را به همان حال واگذارد . « 2 »
گزارشى ديگر مىگويد : ذونواس ، يهودى متعصّبى بود . روزى مردى يهودى از مردم نجران به نام « دوس » به دادخواهى نزد او آمد و گفت : گروهى از نجرانيان - كه دين ترسايى داشتند - چند پسر او را كشتهاند . ذونواس از آنچه ترسايان با مرد يهودى كرده بودند سخت به خشم آمد و بر نجرانيان تاخت و گفت يا به دين يهودى درآيند يا كشته شوند ، و آنان كشته شدن را برگزيدند . ذونواس فرمان داد تا گودالهايى كندند و از آتش انباشتند و ترسايان را بدانها درافكندند . به اين گونه به يك گزارش بيست هزار از آنان و به گزارش ديگر هفتاد هزار از آنان را سوزاند . « 3 »
گزارشى ديگر نيز هست گوياى اينكه : يكى از شاهان مجوس ، در حال مستى با خواهر يا دختر خويش درآويخت . پس براى آنكه اين شيوه را در ميان مردم رواج دهد ، به مردم گفت :
خداوند زناشويى با دختر يا خواهر را روا شمرده است . مردم سخن او را نپذيرفتند و از شيوهء او سر باز زدند . شاه به وسوسه و خواست همان زنى كه با او درآويخته بود ، فرمان داد تا گودالهايى كندند و از آتش انباشتند و هر كه را از شيوهء نوين سر باز زد در آن افكندند و هر كه را پذيرفت ، رها كردند . گزارش چهارمى نيز مىگويد : خداوند در ميان حبشيان پيامبرى
هامش
( 1 ) . صحيح مسلم ، 18 / 130 - 133 .
( 2 ) . تاريخ طبرى ، 2 / 124 .
( 3 ) . تاريخ طبرى ، 2 / 123 ؛ مروج الذهب ، 1 / 80 - 81 ؛ تاريخ الخميس ، 220 ؛ ابن خلدون ، 2 / 60 ؛ تفسير قرطبى ، 19 / 292 ؛ تفسير فخر رازى ، 31 / 118 ؛ تفسير آلوسى ، 3 / 89 .