تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
رساند و پس از او پسرش « حمير » اين كار را كرد . كسانى نيز همين حمير را نخستين سازندهء سد گفته‌اند و نه پايان دهندهء آن . برخى نيز گفته‌اند لقمان بزرگ عادى - لقمان بن عاد بن عاد - سد را ساخت و سنگ‌هاى آن را با سرب و آهن استوار ساخت . « 1 » به هر رو ، سد ساخته شد و در آن سوى آن ، دريايى از آب گرد آمد و مردم هرگاه به آب نياز داشتند دريچه‌هايى را كه با استوارى و سنجيدگى در ديوارهء سد نهاده شده بود ، مىگشودند ، زمين‌هاى خويش را آبيارى مىكردند و سپس آنها را مىبستند . بدين‌گونه بود كه سرزمين آنها بسى از پيش آبادتر و سرسبزتر شد تا آنجا كه - به پندار گزارشگران - زنى زنبيل بر سر مىنهاد و همين‌گونه كه چيزى مىبافت يا كارى ديگر مىكرد ، از زير درختان مىگذشت و زنبيلش از ميوه‌هايى كه در آن مىريخت ، پر مىشد . و آبادىهاى آنان چنان به هم نزديك بود كه حتى زنى مىتوانست تا شام آبادى به آبادى برود ، بىآنكه نياز داشته باشد زاد و توشه و آبى با خود همراه ببرد . نيز سرزمين آنان چنان پاكيزه بود كه پشه ، مگس ، كك ، عقرب ، مار و . . . در آن ديده نمىشد و اگر اين‌گونه جانوران در جامه يا بار كاروانيان اين شهرها وارد مىشدند ، بىدرنگ مىمردند . بدين‌گونه اين مردم به نيكوترين شيوه و گواراترين گونه زندگى مىگذراندند و چنان توانا و شكوه‌مند و يك‌پارچه و همراى بودند كه هيچ دشمنى
هامش
نام گذارى او به سبأ از اين رو بود كه اميران بسيار گرفت تا آنجا كه دامنهء جنگ‌هاى او تا بابل و ارمينيه در آسيا و مصر و مغرب در افريقا كشيده شد ، چيزى نيست جز خيال‌پردازى افسانه‌سازانى چون « ابن منبّه » . شهرهاى ياد شده نيز هيچ يك سبا را نمىشناخته‌اند ، گرچه سبائيان را كه بازرگانان بخور و عود و كندر و ديگر بايستگىهاى معبدهاى كهن بودند ، مىشناختند . اما بر نادرستى اين كه او ( عبد شمس ) شهر سبا را ساخت ، همين بس كه تاريخ شهرى بدين نام نمىشناسد ، نادرستى اين كه او سازندهء سدّ مآرب است نيز از اين پس آشكار خواهد شد . اما اينكه شهر عين شمس را نيز او ساخته باشد ، بايد گفت : اين شهر صدها و بلكه هزارها سال پيش از سبا - البته اگر پادشاهى به اين اسم بوده باشد - در جايى با نام « اون » يا « اويون » ساخته شده بوده است . اما « بابليون » را كه نام پسر او گفته‌اند ، نام دژى كهن در مصر بوده است كه آثار آن هنوز برجاست . داستان شعر سرودن او دربارهء پيامبر ( ص ) نيز از گونهء شاعرى ابليس و آدم است ، يعنى افسانه‌هايى كه نمىتوانند درست باشند . گذشته از اينكه عربى جنوبى با عربى شمالى - عربى قرآن - ناهمگونىهاى بسيار دارد . ( 1 ) . مروج الذهب ، 2 / 160 - 162 ؛ تفسير طبرى ، 23 / 78 - 80 ؛ تفسير روح المعانى ، 22 / 126 ؛ ياقوت ، 5 / 34 - 35 ؛ دميرى ، حياة الحيوان ، 1 / 445 ؛ ابن خلدون ، 2 / 50 ؛ تفسير بيضاوى ، 2 / 259 ؛ ابن كثير ، البداية و النهاية ، 2 / 159 ؛ تفسير قرطبى ، 14 / 486 ؛ تفسير فخر رازى ، 25 / 251 ؛ وفاء الوفاء ، 1 / 117 .
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 259 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو