هفتم : پيامبر « اصحاب رسّ » نيز كه برخى او را شعيب پنداشته بودند ، چنان كه گزارشگران گفتهاند « حنظلة بن صفوان » بوده است « 1 » و نه شعيب . اصحاب رسّ و اصحاب أيكه نيز دو قوم جداگانه بودهاند و نه يك قوم ، چنان كه آنان پنداشته بودند . قرآن كريم نيز در آيههاى 12 - 14 سورهء « ق » آشكارا آنان را دو قوم شمرده است : « پيش از آنان ، قوم نوح ، اصحاب رس ، قوم ثمود ، قوم عاد ، قوم فرعون ، قوم لوط ، اصحاب ايكه و قوم تبّع همه پيامبران را دروغزن شمردند » .
بارى آمدن گزارشهايى از شعيب و مديانيان در قرآن كريم ، زمينه شد تا مفسران براى گزارشى گستردهتر داستان اين پيامبر و قوم او را پىجويى و بازنويسى كنند و در اين پىجويىها البته گاه از در مبالغه و گزافه درآمدند و گاه نيز چيزهايى از پيش خود برساختند .
از پىآمدهاى اين گزافهها و برساختهها يكى اين بود كه براى شعيب چندين تبارنامه پيش روى ما نهادند ، گاه او را « پسر ميكيل پسر يشجن يا يشجر پسر مدين پسر ابراهيم » گفتند و گاه « پسر نويب يا نويت پسر عيفا پسر مدين پسر ابراهيم » « 2 » و گاه « پسر نويت يا نويل پسر رعويل پسر مرّ پسر عنقا پسر مدين پسر ابراهيم » « 3 » گاه نيز او را « يثرون پسر ضيعون پسر عنقا پسر ثابت پسر مدين پسر ابراهيم » خواندهاند . « 4 » و شگفت اينكه هيچ كدام از آنان پشتوانه و دليلى بر درستى سخن خويش و نادرستى سخن ديگران پيش روى ما ننهادند . دربارهء پدر او نيز داستان به همين گونه است كسانى او را از فرزندان ابراهيم ( ع ) گفتهاند و كسانى يكى از آنان شمردهاند كه چون ابراهيم را به آتش مىافكندند ، به او ايمان آورد و سپس با او به شام كوچ كرد ؛ و
هامش
( 1 ) . گزارشگران « اصحاب رس » و پيامبرشان « حنظلة بن صفوان » را از تبار اسماعيل ( ع ) شمرده و آنان را دو قوم پنداشتهاند ، يكى با نام « ادمان » يا « قدمان » و ديگرى با نام « يامن » يا « رعويل » . زيستگاه آنان را نيز يمن گفتهاند و از همين رو كسانى آنان را حميرى يا از مردم عدن شمرده و گفتهاند : آنان پيامبر خويش را كشتند و به كيفر اين كار بود كه بختنصر ( نبوكد نصر 605 - 562 ق . م . ) به فرمان يكى از پيامبران بنى اسرائيل بر آنان چيره شد ( مروج الذهب ، 1 / 78 ، 2 / 25 ؛ ياقوت ، 3 / 4 ؛ ابو عبيد بكرى ، 2 / 653 ، 3 / 849 ؛ الروض الانف ، 1 / 9 ؛ تاج العروس 10 / 410 ؛ لسان العرب ، 12 / 149 ) . بىگمان در اين گزارشها حقيقت با افسانه درآميخته است و ما در كتابمان بلاد العرب آنها را نقد و بررسى كردهايم .
( 2 ) . ابن كثير ، 1 / 185 ؛ روح المعانى ، 8 / 175 ؛ تفسير طبرى ، 12 / 554 ؛ مروج الذهب ، 1 / 61 .
( 3 ) . مروج الذهب ، 2 / 128 ؛ ثعالبى ، قصص الانبياء ، 115 ؛ قلقشندى ، نهاية الارب ، 416 .
( 4 ) . ابن اثير ، 1 / 157 .