است . چنين مىنمايد كه اين نظر دوم درستتر باشد ، زيرا هنوز نيز درّهء ميان « بدع » و كرانهء دريا پوشيده از انبوه درختان به ويژه درخت مقل است . اما راه مدين به « بدا » از چندين آبادى پر آب و علف ( واحه ) مىگذرد . آبادىهايى كه در دست مردم مدين بودهاند . دربارهء اين واژه ابن منظور در لسان العرب اين نكتهء شنيدنى را آورده كه « ايكه » و نيز « ليكه » كه در پارهاى از قرائتها به جاى « ايكه » آمده ، هر دو به معنى بيشه ، جنگل و درختان انبوه و درهم است . و چون سرزمين قوم شعيب درختان انبوه و بسيار داشته و يا در كنار بيشه قرار داشته است ، به شيوهء نقل يا مجاز - مجاز محل و حال : يعنى جايى را به نام چيزهايى كه در آن ، جاى دارند ناميدن - ايكه يا ليكه ناميده شده . « 1 » گفتنى است كه « ليكه » يادآور واژهء يونانى
Leuke
به معنى سفيد نيز هست ، و نغزتر اينكه بخشى از بازماندههاى مدين كه در كنار بيشه جاى دارد ، هنوز « حوراء » ناميده مىشود و حوراء يعنى سفيدى . « 2 »
گرچه چنين مىنمايد كه اهل ايكه ( اصحاب ايكه ) و مديانيان ، هر دو يك گروه باشند با دو نام ، اما كسانى هستند كه آنها را دو گروه جداگانه مىدانند . از اين رو كه در آيهء 85 سورهء اعراف - كه سخن از فرستادن شعيب به مدين است - برادر مدينىها خوانده شده ، اما در آيههاى 176 و 177 سورهء شعراء - كه سخن از فرستادن شعيب به اصحاب ايكه است - برادر آنان خوانده نشده است . نيز از اينرو كه در حديثى كه ابن عساكر از عبد الله بن عمرو بن عاص گزارش كرده ، چنين آمده : « مدينىها و ياران ايكه دو گروه بودند كه خداوند ، شعيب را به سوى هر دو گروه فرستاد » ، و او ميان اين دو گروه رفت و آمد مىكرد و از بتپرستى و بيراهى ، زنهارشان مىداد . و از اينرو ، هر دو گروه از در ستيزه و سركشى درآمدند . در نتيجه ، همزمان به يك كيفر دچار شدند و يا در دو زمان نزديك به هم ، به دو كيفر عذاب شدند : مدينىها با زلزلهاى كوبنده همراه با بانگى بلند و توفنده ، و أيكهاىها با بادى داغ و سوزان كه از گرما و سوز آن به سايهء ابرها پناه بردند و در زير گدازههاى ريزنده از ابرها نابود شدند . « 3 » در گزارشى از « عكرمه » و « سدّى » آمده است كه خداوند جز شعيب هيچ پيامبرى را دو بار برنگزيد . يك بار براى مدينىها ، كه بانگى كشنده آنان را كيفر داد ، و ديگر بار براى ايكهاىها كه در سايهء
هامش
ميوهاى مىدهد به اندازهء سيب با پوستى سرخ و سخت و دانهاى بزرگ . ( مترجم ) .
( 1 ) . لسان العرب ، 12 / 274 . نيز : شمال الحجاز ، 72 ؛ روح المعانى ، 14 / 75 .
( 2 ) . شمال الحجاز ، 72 .
( 3 ) . تفسير المنار ، 9 / 11 - 12 .