تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
دژهاى « كرك » و « شويك » را به چنگ آورده بودند ، لشكر مصر در كنار كوه « رم » اردو زده بود تا در فصل حج ، حاجيانى را كه از « ايله » به مكه مىرفتند در پناه گيرند و آنان را در برابر يورش‌هاى صليبيان پاس دارند . « 1 » 6 . اينكه برخى از نويسندگان خود عرب ، احقاف را كه جايگاه عاديان بوده ، كوه شام دانسته‌اند و يا سنگستانى در « حسمى » . « 2 » نيز گفته‌اند ، نام « احقاف » يا « حقاف » در جنوب غربى « بدع » مدين هنوز مانده است . « 3 » و قلقشندى همين مدين را سرزمين عاد دانسته است . « 4 » 7 . اينكه كسانى گفته‌اند : هود يكى از پيامبران فلسطين و شمال حجاز بوده كه به سوى قوم عاد فرستاده شده است . اينها همه قرينه‌ها و نشانه‌هايى است كه ما را وامىدارد تا شمال شبه جزيرهء عربستان ، و نه جنوب آن را ، سرزمين عاديان بشماريم . « 5 »

5 . بزرگ‌نمايىها دربارهء عاديان

گفتنى است كه برخى از مورخان و مفسران دربارهء پاره‌اى از ويژگىهاى عاديان كه در قرآن كريم آمده است زياده‌روىها كرده و برداشت‌هاى شگفتى به دست داده‌اند ، مثلا برخى از آنان از اين آيهء قرآنى « و زادكم فى الخلق بصطة » « 6 » ( در آفرينش ( يا در ميان مردمان ) توانايى و تنومندى شما را افزون ساخت ) چنين برداشت كرده‌اند كه عاديان در تنومندى و بالابلندى چون درخت خرما مىنموده‌اند و بلندى آنان دوازده ذراع بوده است و گاه بلندى كسانى از آنان تا چهارصد و پانصد ذراع نيز مىرسيده است « 7 » و چنان توانا و زورمند بوده‌اند كه گاه كسى از آنان صخره‌اى كلان و كوه‌سان را برمىداشته و بر قبيله‌اى فرو مىكوفته و همه را نابود مىكرده است . صخره‌اى كه پانصد كس از امروزيان نمىتوانند آن را بردارند . نيز به همين اندازه كه اندامى درشت و كلان داشته‌اند ، عمرهاشان نيز دراز و ديرباز بوده است . « 8 »
هامش
( 1 ) . الويس موسيل ، شمال الحجاز ، 57 . ( 2 ) . ابوعبيد بكرى ، معجم ما استعجم ، 1 / 119 . ( 3 ) . الويس موسيل ، همان ، 137 . ( 4 ) . قلقشندى ، نهاية الارب فى معرفة انساب العرب ، 19 . ( 5 ) . عبدالرحمان انصارى ، همان ، ص 88 . ( 6 ) . سورهء اعراف ، آيهء 69 . ( 7 ) . اين‌گونه برداشت‌ها افزون بر گزافه‌آميزى ، با اين حديث پيامبر ( ص ) نيز در ناسازگارى است : « خداوند آدم را كه آفريد شصت ذراغ بلندى داشت و از آن پس تا امروز اندام‌هاى آدميان رو به كوتاهى دارد » . ( بنگريد به : تفسير قرطبى ، 20 / 45 ؛ ابن كثير ، 1 / 144 ؛ بيومى ، « قصة الطوفان بين الآثار و الكتب المقدسة » . ( 8 ) . مروج الذهب ، 2 / 12 ؛ تفسير قرطبى ، 20 / 45 ؛ تفسير فخر رازى ، 31 / 168 ؛ تفسير طبرى ، 30 / 176 ؛ روح المعانى ، 30 / 122 .