آورند . چون او به « نخله » رسيد ، قريشيان به فرماندهى « فهر بن مالك » راه بر او گرفتند و در پيكارى خونين كه ميان آنان درگرفت ، پيروزى از آن قريشيان ، و شكست و سه سال اسارت در مكه از آن حسان بن عبدكلال شد . « 1 » اگر چنين باشد ، حملهء معروف ابرهه به مكه ، دست كم پيشينهاى يمنى خواهد داشت . گفتنى است كه برخى از گزارشگران گفتهاند كه عبد كلال به يارى و پشتيبانى « اكسوم » به حكومت رسيد . « 2 » بنابراين آيا نمىتوان دست حبشيان مسيحى را در آن سوى حملهء عبد كلال به كعبه ديد ؟ نمىدانم ، زيرا بر چنين گزارشهايى چندان نمىتوان تكيه كرد .
از سوى ديگر « همدانى » اين داستان را از پايه دروغ مىشمارد - گرچه گروهى گفتهاند او يك يمنى متعصب است كه هيچ جنگى را كه قريشيان بر يمنيان پيروز شده باشند ، باور ندارد ، و گناه بردن سنگهاى كعبه از مكه به يمن را به دوش « هذيل بن مدركه » ، يكى از سران مكه مىافكند « 3 » ، و اين چيزى است كه خيلى بدان اطمينان نداريم .
سومين كوشش
سومين كوشش براى ويرانى كعبه كه اخباريان بدان اشاراتى كردهاند - درست يا نادرست - كوششى است كه در سدهء نخست پيش از هجرت از سوى غطفانيان انجام گرفته است ، و داستان چنين است كه غطفانيان براى خويش خانهاى چون كعبه بنا كردند و سپس كوشيدند تا عربها را وادارند به جاى كعبه به خانهء آنان رو كنند ، اما يكى از سران عرب نپذيرفت و گفت :
« نه به خدا سوگند تا من زندهام هرگز نمىگذارم چنين شود » . و به قوم خويش گفت : بزرگترين فخر و فضيلتى كه مىتوانيم ميان عربها براى خويش بر جاى گذاريم همين است كه غطفانيان را از آنچه مىخواهند باز داريم . قوم او نيز سخن وى را پذيرفتند ، با غطفايان از در پيكار درآمدند ، آنان را شكست دادند و حرمشان را از اعتبار انداختند . « 4 »
هامش
( 1 ) . همدانى ، الاكليل ، 2 / 357 - 359 ؛ تاريخ طبرى ، 2 / 262 - 263 .
( 2 ) . فيلبى بر اين است كه اين مرد كاهن و شيخ قبيلهء خود بوده است و با يارى حبشيان ، تخت سلطنت را پنج سال غصب كرده بوده است . بنگريد به :J . B . philby , Arabian Highlands , p .260 ؛The Background of Islam , p .143 .
( 3 ) . الاكليل ، 2 / 359 ؛ جواد على ، 2 / 585 .
( 4 ) . محمد حسين هيكل ، فى منزل الوحى ، 415 .