تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
هذيليان از او خواسته‌اند ، خويش را به نابودى افكنده است . تبّع مىداند كه حقيقت همان است كه آن دو يهودى به او گفتند ، از اين‌رو از هذيليان انتقام مىگيرد و سپس به مكه مىرود ، گرد خانه طواف مىكند ، قربانىها پيش‌كش مىنمايد و 6 روز در آنجا مىماند و در اين ميان ، سه شب به طور مكرّر در رؤيا مىبيند كه پوششى بر كعبه مىپوشاند ، و از اين‌رو در بيدارى آنچه را در رؤيا ديد و فرمان يافته بود ، انجام مىدهد . و از اينجاست كه او ، به پندار گزارشگران ، نخستين كسى است كه پوششى بر كعبه پوشانده است ، سپس به يمن باز مىگردد . « 1 » شايد كسى بپرسد : مگر تبّع مىتوانست - چنان كه اين گزارشگران گفته‌اند - به زبان قريش شعر بسرايد ، با اينكه مىدانيم زبان قريشيان با زبان حميريان تا آنجا دوگانگى داشته است كه برخى از دانشمندان عرب را واداشته تا زبان حميريان و ديگر لهجه‌هاى عربى را از زبان عربى ، كه به پندار آنان تنها همان زبان قرآن است ، بيرون رانند و بگويند : « زبان قبيلهء حمير و دوردست‌هاى يمن ، زبان ما نيست و عربى آنان عربى ما نيست » . « 2 » افزون بر اين ، چگونه اين گزارشگران به غفلت افتاده‌اند و تبّع را پسر عموى پيامبر ( ص ) شمرده‌اند ؟ با اينكه خود آنها صفحه‌هاى كتاب‌هاى خويش را از اين نكته انباشته‌اند كه عرب‌ها نه از يك جنس و يك نژاد ، كه از جنس‌ها و نژادهاى گوناگون‌اند ، برخى از آنان عرب عاربه ( عرب اصيل ) اند و گروهى عرب مستعر به ( عرب شده ) . عرب‌هاى عاربه ، قحطانيان‌اند كه تبّع از آنهاست و عرب‌هاى مستعربه ، عدنانيان‌اند كه پيامبر ( ص ) از آنهاست . از اين گذشته : آن دو عالم يهودى از كجا مىدانستند كه به زودى پيامبرى از ميان قريش برمىخيزد ! و تا آنجا كه من مىدانم ، در تورات هيچ سخنى نيامده كه گوياى چنين چيزى باشد . درست است كه در تورات ، به آمدن به پيامبرى از ميان عرب تأكيد شده است ، اما اين نيز درست است كه در آن سخنان به هيچ‌رو به قريشى بودن آن پيامبر اشارتى نشده است . پيش‌گويىهاى تورات [ منظور مؤلف عهد عتيق است ] يكى در سفر تثنيه است ( 18 : 15 - 19 ) و ديگرى در سفر اشعيا ( 42 : 10 - 13 ) . در سفر تثنيه چنين آمده است : « يهوه ، خدايت « نبى » اى را از ميان تو از برادرانت مثل من براى تو مبعوث خواهد گردانيد ، او را بشنويد . . . نبىاى را براى ايشان از ميان برادران
هامش
( 1 ) . ابن كثير ، 2 / 164 - 167 ؛ تفسير خازن ، 4 / 115 ، 175 ؛ اللسان ، 8 / 31 ؛ يعقوبى ، 1 / 198 ؛ ابن خلدون ، 2 / 53 - 53 ؛ العقد الثمين ، 1 / 71 ؛ ازرقى ، 1 / 249 - 250 ؛ بسنجيد با : تفسير طبرى ، 25 / 128 - 149 ؛ تفسير بيضاوى ، 2 / 376 - 377 ؛ تفسير قرطبى ، 16 / 145 ؛ ابن قتيبه ، المعارف ، 275 - 276 . ( 2 ) . ابن سلام جمحى ، طبقات فحول الشعراء ، 4 به بعد .