تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
در حمله به مكه پشتيبانى كرد « 1 » ، و چون ابرهه شكست خورد و حبشىها از يمن رانده شدند « 2 » ، از راه ديگرى درآمد تا بتواند بر مكه سلطه يابد . از راه [ خريدن و فريفتن ] يكى از سران عرب كه دوستدار روميان باشد . بدين‌گونه بود كه قيصر روم ، عثمان بن حويرث بن اسد بن عبدالعزّى را براى اين كار برگزيد تا از سوى او امير دست‌نشاندهء مكه باشد ، نامه‌اى نيز به دو نوشت تا بر قوم خويش بخواند ، عثمان به مكه بازگشت ، قوم خويش را گرد آورد و آنها را به نيكويىها و پاداش‌هاى قيصر - در صورت دوستى و فرمانبرى - مژده‌ها داد و از كيفرها و سخت‌گيرىهاى او در شام - در صورت نافرمانى - بيم‌ها داد ، سخت‌گيرىهايى كه كمترين آنها بستن دروازه‌هاى شام و روم بر روى آنان است ؛ شامى كه هر سال آنان براى تجارت بدان‌جا مىروند و بهره‌ها مىاندوزند . « 3 » پاره‌اى از سخنان عثمان چنين است : « اى مردم ! قيصر روم - كه خود مىدانيد كه در سرزمين‌هاى او و در پناه او با ايمنى و آسودگى تجارت ميكنيد و بهره‌ها مىاندوزيد - مرا بر شما اميرى و فرمانروايى داده است و من مىدانيد يكى از شما و پسر عموى ( خويش شما ) شما هستم ، خواسته است تا روغن و قرظ « 4 » و پوست به من بدهيد تا براى او ببرم و مىترسم اگر فرمان نبريد ، شام را از شما دريغ دارد و درست شما را از بازرگانى و سوداندوزى در آنجا كوتاه كند . « 5 » بىگمان اين كوشش و نقشهء سياسى روميان ، در پى همان چيزى بود كه كوشش و نقشهء نظامى حبشيان در پى آن بود ، يعنى فروپاشى مكه و كعبه . اما خدا خواست تا اين هر دو نقشه ، ناكام ماند و مكه همچنان حرم امن خدا براى عرب و عجم بر جاى ماند . قريشيان نيز در اين هر دوبار همهء كوشش خويش را براى ناكام گذاشتن نقشه‌هاى دشمن به كار بردند . پيداست
هامش
( 1 ) . احمد ابراهيم ، همان ، 154 - 155 ؛ جواد على ، 3 / 518 نيز :Procopuis , I . P .180 ؛O'Leary , Arabia before Muhammad , p .184 ؛R . Bell , The Origin of Islam in its Christain Environment , p .40 . ( 2 ) . ابن اثير ، 1 / 449 - 451 ؛ ابن كثير ، 2 / 177 - 178 ؛ دينورى ، الاخبار الطوال ، 64 ؛ ابن خلدون ، 2 / 63 ؛ تاريخ طبرى ، 2 / 146 - 148 ؛ يعقوبى ، 1 / 200 ؛ مسعودى ، مروج الذهب ، 2 / 56 ؛ جواد على ، 3 / 521 - 523 ؛ مقدسى ، 3 / 190 - 195 ؛ ابن قتيبه ، المعارف ، 278 . ( 3 ) . عقاد ، همان ، 114 - 115 ؛ حياة محمد ، 127 - 128 . ( 4 ) . قرظ ، برگ يا صمغ گونه‌اى درخت - درخت سلم - است كه در دباغى پوست به كار مىرفته است . ( 5 ) . ابن هشام ، 1 / 224 ؛ ابن حزم ، جمهرة انساب العرب ، 118 ؛ الروض الانف ، 1 / 146 ؛ ابو نعيم اصفهانى الاغانى ، 3 / 112 .