شمرده و ابراهيم را يكى از نياى آنان گفتهاند به اينگونه نژاد ايرانيان را با نژاد عربهاى عدنانى پيوند دادهاند و « ساسان » را نيز مؤمنى دانستهاند كه به مكه آمده و گرد خانه طواف كرده و در كنار چاه اسماعيل زمزمه كرده ، و چاه از اينرو ، زمزم نام گرفته ، و دو آهوى طلايى و انبوهى از طلا و گوهر و شمشير پيشكش كعبه كرده است . « 1 »
به هر حال ، معروف است كه كار كعبه يك بار ديگر در روزگار « قصّى بن كلاب » - چهارمين نياى پيامبر ( ص ) - به دست قريش افتاد و مكه از اينرو كه بيت الحرام ، كعبه ، را در خود داشت ، مركز دينى شبه جزيرهء عربستان شد . البته بيت الحرامهاى ديگرى نيز در ديگر شهرهاى عربى يافت مىشد مانند بيت الحرام « اقيصر » ، بيت الحرام « ذى الخلصه » ، بيت الحرام « صنعاء » ، بيت الحرام « نجران » و . . . . « 2 » هرچند هيچ يك از اين بيت الحرامها شأن و شكوه كعبه را به دست نياورد . زيرا مكه چهارراهى بود كه كاروانهاى بازرگانى از شرق ، غرب ، شمال و جنوب در آنجا گرد مىآمدند و از آنجا مىگذشتند . افزون بر اين ، مكه دولت و حكومت و سلطه و سلطنتى همانند دولت تبّعىها در يمن و منذرىها در حيره و غسّانىها در شام نداشت تا كار را بر كاروانيان سخت گيرد ؛ و جز سران و سرپرستان شهر ، شاهانى چون شاهان روم ، ايران يا حبشه در آن سرزمين نبودند تا كاروانيان از استبداد و ستم آنان گريزان باشند ، بلكه مكه تنها ، جايگاه عبادت و تجارت بود و نه مركز حكومت و سلطنت خودكامگى كه جز به خود به چيزى نينديشند . اگر مكه از آغاز نيز اينگونه نبوده ، دست كم پس از روزگار جرهميان و عمالقه چنين بوده است ، همانان كه به نقل گزارشگران ، خريدار هرگونه كالايى بودهاند كه به مكه آورده مىشده است . « 3 » گذشته از اينها ، مكه سرزمينى عربى بود ويژهء همهء عربها ، يعنى مانند سرزمينهاى خسرو ( ايران ) يا قيصر ( روم ) يا تبّع ( يمن ) يا نجاشى ( حبشه ) نبود [ كه به قومى خاص ويژه باشد ] - و چه بسا مكه نيز اينگونه مىبود ، اگر در تپههاى شام يا مرزهاى جنوب جاى مىداشت - آرى مكه همهء ويژگىها و بايستگىهايى را كه يك مركز بازرگانى آزاد بايد داشته باشد ، داشت ، و از اينرو بود كه مردم از همه سو آزاد و آسوده بدان جا روى
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، 1 / 265 ؛ جواد على ، 4 / 16 .
( 2 ) . ياقوت ، 1 / 238 ، 3 / 427 ، 4 / 394 - 395 ، 5 / 268 - 269 ؛ آلوسى ، بلوغ الارب ، 1 / 346 - 347 ، 2 / 202 ، 207 - 209 ، 212 ؛ ابن حزم ، جمهرة انساب العرب ، 493 ؛ الاصنام 38 ؛ ابو عبيد بكرمى ، 2 / 603 ؛ سهيلى ، الروض الانف ، 1 / 66 ؛ زبيدى ، تاج العروس ، 3 / 397 ؛ ابن حبيب ، المحبر ، 317 .
( 3 ) . عقاد ، مطلع النور ، 112 - 113 .