بىگمان ، تمام اين گزارش جز افسانهاى بيش نيست و به هيچ رو بهرهاى از درستى ندارد . و نمىدانم كه چه چيزى كسانى را به ساختن آن واداشته است ؟ آشكارترين نادرستىهاى آن اينهاست :
1 . اسكندر كبير ( 336 - 323 ق . م . ) هرگز به سودان نرفته است و در نتيجه از درياى سرخ گذر نكرده تا به عدن برود و از آنجا به يمن ؛ 2 . شهر صنعا در سدهء چهارم پيش از ميلاد - روزگار اسكندر - پاىتخت يمن نبوده است « 1 » ، همانگونه كه « تبّع الاقرن » ياد شده ، پادشاه آن نبوده است ؛ 3 . اسكندر به كعبه ايمان نداشته است تا بدانجا رود و حج گزارد ، تا چه رسد به اين كه كار مكه را از دست قبيلهء خزاعه درآورد و به دست « نضر بن كنانه » بسپارد ؛ 4 . اسكندر كوشيد تا بر جزيرة العرب و دست كم كنارههاى آن دست يابد و از آنجا بر راههاى بازرگانى دريايى آن چيره شود ، و از اينرو دستههايى از سربازان خود را براى شناسايى از [ كانال ] سوئز و خليج فارس بدان سرزمينها گسيل كرد ، اما اين كوششها را مرگ او در بابل در 18 ژوئن 323 ق . م . « 2 » ناكام گذارد . چنين مىنمايد كه همين آخرين رويداد تاريخى است كه نزد گزارشگران با چيزهايى ديگر آميخته شده و افسانهء پيش گفته را پديد آورده است .
البته از گزارشگران تاريخ ما شگفت نيست كه اسكندر را كه نه تنها در مشرق خود را خدا شمرد كه در خود شهرهاى يونان چون آتن و اسپارت نيز چنين ادعايى كرد « 3 » - مؤمنى بشمارند كه به مكه آمده و حج گزارده است . گزارشگرانى كه از پيش ، اسكندر را يكى از دو مؤمنى شمردهاند كه بر همهء زمين حكومت كردهاند « 4 » ، و اجداد ايرانيان را نيز از حجگزاران
هامش
( 1 ) . پيدايش صنعاء ( صنعو ) به روزگار « شرح يحضب » يعنى نيمهء دوم سدهء نخست پيش از ميلاد مىرسد (A . Jamme , op - cit , p .390 ) . اگرچه « فيلبى » آن را در 125 - 105 پيش از ميلاد دانسته است (J . B . Philby ,) (PP - tic , P .124 ) و به هر روى نام آن در نصوصى كه بدان روزگاران باز مىگردد مانند (Jamme575 ) بارها آمده است . و در روزگارانى كه « شرح يحضب » با « شمر ذى ريدان » در پيكار بود ، چنان كه از كتيبهء (Jamme577 ) برمىآيد و به گواهى كتيبهء 535 .Ry« شرح يحضب » كاخ غندان ( عمدان ) را بنا كرد ، پس از آنكه « شعر اوتر » بارهء شهر را ساخت ، از آن روزگاران بود كه شهر صنعا در ميان شهرهاى كهن يمن سر برآورد و سرانجام تا امروز پاىتخت يمن و پايگاه شاهان آن شد ( بنگريد به : جواد على ، 2 / 442 ؛ ابن منظور ، اللسان ، 3 / 327 . و بسنجيد با : ياقوت ، 3 / 426 - 427 ، 4 / 210 ؛ ابو عبيد بكرى ، 3 / 843 ؛ نيز :H . Von Wissmann and M . Hofner , Beitrage zur Historischen Geographie des Vorislamischen Sudarabien ,1953 ،p. 19 ؛P . K . Hitti , History of the Arabs ,1960 ،p. 57 .
( 2 ) . و . و . تارن . الاسكندر الاكبر ، 185 - 187 ؛ فضلو احورانى ، العرب و الملاحة فى المحيط الهندى ، 55 .
( 3 ) . تاران ، همان ، 178 - 180 .
( 4 ) . تاريخ طبرى ، 1 / 234 ؛ ابن كثير ، 1 / 148 .