چنان كه پيش از اين گفتيم ، ابراهيم براى پيشگيرى از درگيرىهاى سارا و هاجر ، و نيز پيشگيرى از شعلهور شدن آتش غيرت و حسد كشندهء سارا ، كه آرامش و آسايش ابراهيم را بر هم زده بود ، بر اين شد كه هاجر را از سارا دور كند ، اين جا بود كه ابراهيم براى انجام دادن فرمان خدا و گسترش ايمان و توحيد در سرزمينى تازه ، همراه با هاجر و اسماعيل روى به حجاز نهاد ، يعنى خواستهء او از اين هجرت ، تنها دور كردن هاجر از سارا نبود ، بلكه انجام دادن فرمان خدا و گسترش ايمان در سرزمينى ديگر نيز بود ، و گرنه سزاوارتر اين بود كه ابراهيم ، كه هم همسرش هاجر را بسيار دوست داشت و هم شيفتهء پسرش اسماعيل بود ، آنها را به سرزمين كنانه ببرد تا با اين كار هم به خواستهء ياد شده برسد و هم در آنجا زن و فرزندش در پناه خويشان خود باشند . نه اينكه آنها را در بيابانى بىآب و علف رها سازد .
اما آنچه را كه ابراهيم انجام داد - چنان كه مورخان كوتهبين و ظاهرگرا مىگويند و مىپسندند - ، به خواستهء خود يا خواستهء سارا نبود ، بلكه همه به فرمان خداوند بود ، آن هم براى زمينهسازى كارى بزرگ كه هم نام ابراهيم را جاودانه ساخت و هم كسان بسيارى را به ايمان و توحيد راه نمود ، يعنى ساختن خانهء كعبه - خانهء گرامى خدا و نخستين خانهء مردم - براى ماندن اسماعيل و زاد و ورودش در آنجا ، تا آنگاه كه از تبار او گرامىترين انسان يعنى حضرت محمد ( ص ) پديد آيد و در پرتو هدايتگرىهاى او برترين امت و ملت سامان پذيرد ، امتى كه همگان را به خير و خوبى فرا مىخواند و از زشتى و تباهى باز مىدارد و . . . . بنابر آنچه گذشت من بر اينم كه هجرت ابراهيم همراه با زن و فرزندش به حجاز ، تنها به فرمان و خواستهء خدا بود و نه انتقامگيرى سارا كه ابراهيم را وادارد تا هاجر و پسرش را به سرزمينى دور و ناشناخته ببرد و خود تنها نزد او برگردد . و از اينجاست كه برخى معتقدند كه هجرت ابراهيم با زن و فرزندش به حجاز ، پس از آن بود كه از سوى خداوند به ساختن كعبه فرمان يافت . « 1 »
از اين روى گزارشهايى كه مىگويد : سارا هنگام خشم و حسد بر هاجر ، سوگند خورده بود كه سه اندام او را ببرد و براى پاسداشت سوگند ، به فرمان ابراهيم ، دو گوش هاجر را سوراخ كرد و او را ختنه نمود « 2 » ، و به اينگونه ، هاجر نخستين زنى شد كه ختنه گرديد و
هامش
( 1 ) . تفسير طبرى ، 3 / 68 - 69 .
( 2 ) . ابن كثير ، 1 / 154 ؛ ابن عبدالبر ، العقد الفريد ، 1 / 135 ؛ ديار بكرى ، تاريخ الخميس ، 105 ؛ فاسى ، شفاء الغرام ،