داده بود . « 1 » بنابراين ، آن گزارش تورات كه انگيزهء دور كردن هاجر و اسماعيل را اين مىداند ، كه روز از شير باز گرفتن اسحاق ، اسماعيل از روى طعنه و شوخى به سارا خنديده بود ، نمىتواند درست باشد ، زيرا به گزارش نجارى ، اسماعيل هنگامى كه همراه با مادرش هاجر طرد و تبعيد شد ، شيرخواره بود و پيداست كه كودكى شيرخواره نمىتواند از روى شوخى و طعنه به كسى بخندد و دليل درست طرد و تبعيد مادر و پسر همان غيرت و حسادت سارا بوده كه نمىتوانسته ببيند شوهرش از زن ديگرى فرزندى داشته باشد و همواره دل و ديدهاش در پى آنها باشد . تحريف و دستكارى يهوديان در تورات نيز چيزى نيست كه به يادآورى نياز داشته باشد .
بارى آنچه گفته آمد ، آشكار مىكند كه داستان ، نه داستان خنده و شوخى كودكى است ، كه داستان غيرت و حسد زنى است كه هووى خويش و پسر او را نمىتوانسته در كنار شوهر خويش ببيند ، مبادا كه جاى او را در دل شوهر بگيرند و او را از چشم شوهر بيندازند . نيز نمىتوانسته ببيند كه ميراث شوهرش به فرزند هوويش ، كه نوباوه و نخستين فرزند شوى اوست « 2 » ، برسد ، و همين حسادت و ترس و دلهرهها بود كه او را به اين انديشه واداشت كه چگونه اسماعيل و مادرش را از چشم و دل شوهر بيندازد ، در اين جاست كه نويسندهء تورات با داستان خنده و شوخى اسماعيل ، در روز جشن از شير گرفتن اسحاق ، بهانهء خوبى به دست سارا مىدهد تا بتواند نقشهاى را كه دربارهء هاجر و پسرش در سر داشته به كار بندد و ابراهيم را وادارد تا آنها را به جايى پرت و دوردست ببرد . و چون ابراهيم به آنها مىگويد كه مىخواهد با دور كردنشان ، هم آنها را از درگيرى و كينهتوزىهايى كه ميان دو هوو پيش مىآيد ، دور دارد ، و هم راه را بر بروز حسادت در سارا و همچنين از ميان رفتن آسايش و آرامش خويش بربندد ، آنها سخن او را مىپذيرند و خواستهء او را گردن مىنهند .
به هر رو ، داستان هر چه باشد ، قرآن كريم دربارهء انگيزهء آن سخنى نگفته است ، اما در گزارش بخارى از ابن عباس آمده است كه : « چون ابراهيم ، هاجر و پسرش را به مكه برد و آنها را در بخش بالايى مسجدالحرام ، كنار درختى بالاى زمزم رها كرد و بازگشت ، هاجر به
هامش
( 1 ) . عبدالوهاب نجّار ، همان ، 104 .
( 2 ) . دربارهء نوباوگى و جايگاهى كه فرزند نوباوه نزد بنىاسرائيل داشته است ، بنگريد به : مقالهء مولف « قصة ارض الميعاد بين الحقيقة و الاسطورة » ؛ صبرى جرجيس ، التراث اليهودى الصهيونى ، 76 ؛ سفر پيدايش ، 25 : 27 - 33 ؛ بيومى ، اسرائيل ، 75 .