فرمان پروردگار خويش را گردن نهد و پسر را قربانى كند . و اين كه اسماعيل دردانه ابراهيم بود و در روزگار پيرى در 86 سالگى ، پس از سالها چشمانتظارى و بىقرارى ، دل و ديدهاش به دو روشن شده بود ، هيچ كدام او را در انجام دادن فرمان خداى خويش سست نكرد و دست و دل او را نلرزاند . با عزمى جزم و ارادهاى استوار آمادهء صورت دادن فرمان شد و نشان داد كه مسلمانى راستين است و طاعت و تسليم او ، و بندگى و فرمانبرى او در برابر خداى خويش تا چه پايه و مايه است ، و مگر اسلام [ با 2 مفهوم اصطلاحى و لغوى ] كه دين پيشينيان و پسينيان است « 1 » ، چيزى جز تسليم و طاعت و بندگى و فرمانبرى است ؟ آزمونى بسيار سخت و سنگين بود آن چنان كه خداوند نيز آن را « بلاء مبين » ناميد و گفت : « بىگمان اين آزمونى آشكار است . « 2 » » به ويژه كه ابراهيم بر آن شد تا فرمانى را كه يافته است با پسر در ميان بگذارد كه پسر را با خرسندى و به پاى خود به قربانگاه بردن ، براى او بسى آسانتر و هموارتر بود ، تا از راه زور درآمدن و او را با ناخرسندى و فشار بردن و قربانى كردن . « 3 » از زبان قرآن بخوانيم :
« ابراهيم گفت : من به سوى پروردگار خويش مىروم ، او مرا راه خواهد نمود ، [ گفت ] پروردگارا ، فرزندى درستكار و شايسته به من ببخش ، و ما نيز به پسرى بردبار مژدهاش داديم ، و چون پسر برومند و كارى شد ، پدر او را گفت : پسر جان ، من در خواب مىبينم كه تو را سر مىبرم ، ببين نظرت چيست ؟ پسر گفت : پدرجان آنچه را فرمانى مىيابى انجام بده كه مرا - اگر خدا بخواهد - از بردباران خواهى يافت . چون پدر و پسر هر دو از در تسليم درآمدند و پدر سر پسر را [ براى بريدن ] بر زمين نهاد ، او را آواز داديم كه اى ابراهيم ! فرمانى را كه به خواب يافته بودى ، به راستى و درستى به كار بستى [ دست نگهدار ] كه ما اينگونه ، نيكوكاران را پاداش مىدهيم ، همانا كه اين [ رويداد ] آزمونى آشكار است . و قربانى بزرگ و بشكوهى را جايگزين قربانى او كرديم و [ اين سنت را به نام و ياد او ] در ميان آيندگان پايدار ساختيم ، سلام بر ابراهيم . ما اينگونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم ، همانا كه او از بندگان مؤمن ما بود و او را به اسحاق - يكى از پيامبران شايسته ، مژده داديم » . « 4 »
هامش
( 1 ) . در اين باره بنگريد به : تفسير طبرى ، 2 / 510 - 511 ، 3 / 74 .
( 2 ) .« إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ »( سورهء صافات ، آيهء 106 ) .
( 3 ) . بنگريد به : تفسير قرطبى ، 15 / 101 - 104 ؛ تفسير بيضاوى ، 2 / 297 ؛ تفسير طبرى ، 15 / 78 - 79 .
( 4 ) .« وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ * رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ * فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ * فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ