است كه اسماعيل در صحراى فاران حجاز ساكن بوده ، و مادرش ، زنى از مصر براى او گرفته بوده است » . و صحراى فاران چنان كه در سفر اعداد تورات آمده ، جز صحراى سيناست ، در آن جا آمده است : « بنى اسرائيل از صحراى سينا كوچ كردند و بر آبگيرى در صحراى فاران فرود آمدند » . و فرزندان اسماعيل هرگز در غرب سينا ساكن نبودهاند تا گفته شود فاران در غرب سيناست ، و شواهد كهن ، همه نشان از اين دارد كه فاران در مكه بوده است يا در بلندىهاى ميان مكه و مدينه . برخى نيز همچون جيروم و يوسبيوس گفتهاند ، فاران شهرى از شهرهاى عرب بوده در شرق « ايله » با فاصلهء سه روز راه . « 1 »
سوم ، اين باور پژوهشگران فرنگى كه يهوديان جنوب با عربهاى حجاز و طور سينا پيوند و خويشى بيشتر و نزديكترى دارند تا قبايل بنىاسرائيل شمال .
چهارم ، اين كه اگر يهوديان به دروغ ، خويش را خويشان قريشيان و عدنانيان وانمود كردند تا از اين راه بهرهاى بيندوزند ، عاقلانهتر و پرسودتر اين بود كه خود را خويشان اوس و خزرج وانمود كنند ، كه با آنها پيوندهاى نزديك تجارتى و همجوارى داشتند و در سرزمين و . . . با هم شريك بودند .
و پنجم ، اين كه تورات در روزگار بطلميوس دوم ( 285 - 246 ق . م . ) به يونانى ترجمه شده است و همهء گزارشهايى كه گوياى پيوند و خويشى عربهاى اسماعيلى با يهوديان اسرائيلى است ، در آن ترجمه يافت مىشود ، با اين كه اين ترجمه نزديك به چهار سده پيش از كوچ يهوديان يثرب به حجاز انجام گرفته است . « 2 »
مجموع قراينى كه گفته شد ، پژوهشگر بىغرض را وامىدارد تا در داورى شتاب نكند و دست كم سفر ابراهيم به حجاز را چيزى شگفت و باورنكردنى نپندارد ، سفرى كه به تنهايى مىتوانست زمينههاى دعوت دينى او را فراهم سازد و انديشهء دينگسترانهء او را جامهء عمل پوشاند . اسلام اين سفر را آشكارا پذيرفته است ، زيرا تاريخ در انتساب عربها به ابراهيم بر هر افسانهء برساختهاى پيشى دارد و چنين مىنمايد كه اگر تاريخ اجازه مىداد تا در اين باره دروغى ساخته شود ، يهوديان پيوند عربها به ابراهيم را انكار مىكردند و خود عربها نيز پيوندشان به ابراهيم را از راه كنيز آوارهء او هاجر ، منكر مىشدند . « 3 »
هامش
( 1 ) . عباس عقاد ، مطلع النور ، 14 - 16 .
( 2 ) . اسرائيل ولفنسون ، همان ، 76 - 78 .
( 3 ) . عباس عقاد ، ابراهيم ابوالانبياء ، 196 ، البته ما اين سخن عقاد كه هاجر را كنيز شمرده ، درست نمىدانيم .