تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
جا را به رها كردن شهر و كوچ كردن به شمال واداشته بود ، از اين رو ابراهيم نيز از اور به حاران كوچ كرد . « 1 » برخى نيز يكى از انگيزه‌هاى اين هجرت را آشوب‌هاى سياسى جنوب عراق دانسته‌اند . آشوب‌هايى كه آثارش ، زندگى مردم آن ديار را ناهموار و تحمل‌ناپذير مىساخت . « 2 » از ديدگاه استاد ، دكتر ناضورى ، هجرت ابراهيم پيوندى استوار دارد با رويدادهايى تاريخى كه در سرزمين‌هاى جنوبى دجله و فرات ، در آغاز هزارهء دوم پيش از ميلاد ، روى داده‌اند ، يعنى روزگار آشوب‌هاى اقوام آمورى و عيلامى ، يا چنان كه گفته‌اند روزگار ايسين و لارسا . در اين دورهء تاريخى فتنه‌گرىها و آشوب‌هاى چندى به وقوع پيوست - مانند : آشوب فتنه‌گران عيلامى شوش در عيلام ؛ و فتنهء آشوب‌گران آمورى سوريه در برابر رود فرات ؛ آشوب‌هايى كه ميان حكومت‌هاى شهرهاى سومرى و اكدى با عناصر مهاجر رخ داد و سبب افزايش درگيرىهاى سياسى و فرهنگى شد ، و اين يكى از دلايل مهمى بود كه ابراهيم و خاندانش را واداشت تا به حاران كوچ كنند . « 3 » بارى اين ديدگاه‌ها ، همه از يك سو ، هجرت ابراهيم را برخاسته از زمينه‌هاى سياسى و اقتصادى مىدانند ، و از سوى ديگر ، آغاز آن را « اور » مىشمارند و نه حاران . ما بىآنكه بخواهيم نقش كارساز انگيزه‌هاى سياسى و اقتصادى را در اين هجرت‌ها به گونه‌اى همگانى ناديده بگيريم ، بر اين باوريم كه هجرت ابراهيم از گونهء ديگرى است . براى آشكار شدن اين نكته ، پيش از هر چيز بايد يادآور شويم كه ابراهيم نه پادشاه ، كه پيامبر و فرستادهء خدا بود ، نيز بايد يادآورى كنيم كه هجرت مردى همراه با خانوادهء خويش ، هميشه نشانگر ناآرامى و ناهنجارى سياسى يا اقتصادى شهر او نيست - مگر اينكه مردم شهرى يك‌پارچه و دسته‌جمعى هجرت كنند - بر پايهء همين نكته‌هاست كه من بر اين باورم كه هجرت ابراهيم ، پيش و بيش از هر چيز ، هجرتى دينى بوده است و نه هجرتى سياسى يا اقتصادى . هجرت پيامبرى كه كارش فراخواندن مردم به توحيد و يكتاپرستى است و چون از مردم وطنش پاسخ و پذيرشى نمىبيند ، براى گسترش توحيد به سرزمين‌هاى ديگرى هجرت مىكند .
هامش
( 1 ) . حبيب سعيد ، المدخل الى كتاب المقدس ، 8 . ( 2 ) . عباس عقاد ، همان ، 62 . ( 3 ) . رشيد ناضورى ، المدخل فى التطوّر التاريخى للفكر الدينى ، 173 - 174 .