هيچ يك از كتابهاى مقدس يعنى مآخذ اصلى ما دربارهء ابراهيم ، او را پادشاه نشمردهاند ؛ ديگر ، استقبال ما از ديدگاهى است كه زيستگاه ابراهيم را در « حاران » مىداند و نه در « اور » ؛ سوم آنكه ، اين ديدگاه ، هجرت ابراهيم را پىآمد دست يا بى « كاشيان » بر بابل مىداند و نه براى فراخواندن مردم به يكتاپرستى ، كه ابراهيم پرچمش را در همهء عمر خويش به دوش مىكشيد .
همهء اينها ، ما را وامىدارد كه از روى حدس - نه يقين - ديدگاهى را درستتر بدانيم كه روزگار خليل را حوالى سال 1900 ق . م . مىداند . از اينرو كه اسرائيليان در اواخر سدهء سيزدهم ق . م . به روزگار « مرنبتاح » ( 1224 - 1214 ق . م . ) از مصر بيرون رفتند و به روزگار هيكسوسيان ، حوالى سال 1650 ق . م . بدانجا آمدند ، و چون روزگار ماندنشان در مصر ، آن گونه كه سفر خروج مىگويد « 1 » ، 430 سال بوده است ، پس آمدن ابراهيم به كنعان بايد حوالى سال 1850 ق . م . باشد ؛ و از آنجا كه در 75 سالگى به كنعان هجرت كرده است « 2 » ، پس بايد حوالى سال 1940 ق . م . به دنيا آمده باشد ، و چون در 175 سالگى از دنيا رفته است « 3 » ، زندگى او در فاصلهء سالهاى 1940 - 1765 ق . م . بوده است .
3 . هجرتهاى ابراهيم
به گزارش تورات ، نخستين هجرت ابراهيم از « اور » كلدانيان بوده است - البته اگر « اور » را وطن نخست او بدانيم ، چيزى كه ما پيش از اين ، آن را نادرست دانستيم و گفتيم وطن نخست ابراهيم در حاران بوده ، نه در اور - و به هر روى تورات اين هجرت را به « تارح » نسبت داده ، نه به ابراهيم ، همانگونه كه مقصد آن را كنعان شمرده و حاران را تنها منزلى ميان راهى دانسته است كه مهاجران ، روزهايى يا چند سالى در آن جا ماندهاند و سپس راه خويش را در پيش گرفتهاند . « 4 »
انگيزهء اين هجرت را نيز كسانى ، بيشتر از اينرو دانستهاند كه اور در روزگار ابراهيم ، رونق خويش را از دست داده بوده ، بابل بر آن چيره گشته بود ، بازرگانىاش كساد شده بود ، بندرهايش زير گل رفته بود ، و زندگى در آن ناآرام و پرآسيب شده بود ، و اينها همه ، مردم آن
هامش
( 1 ) . سفر خروج ، 12 : 40 .
( 2 ) . سفر پيدايش ، 12 : 4 .
( 3 ) . همان ، 25 : 7 ؛ نيز بنگريد به : ابن كثير ، 1 / 56 - 57 ؛ مقدسى ، 3 / 53 .
( 4 ) . سفر پيدايش ، 11 : 31 .