هذا إذا قصرنا النظر على الموقوف ، وأمّا بملاحظة المرفوعات المتعاضدة فلا شك ( 1 ) .
مخفى نماند كه روايت دارقطنى - كه متضمن ذكر خلافت مآب اعتاق جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) اُمّهات أولاد را است - بالبداهة كذب صريح است كه اگر خلافت مآب اطلاعى بر آن مىداشت چرا به جواب عمران بن سواده دست وپاچه مىشد ، وبه محض استحسان متمسك مىگرديد ؟ !
اين عنايت وايجاد ياران است كه بر بيچاره خود خلافت مآب تهمت كذب بر جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) بربافتند !
ومزيد فضائح وقبائح افريقى كه ابن الهمام خودش نفى حجت بودنش نموده ، از كتب رجال بايد جست كه يحيى تضعيف أو نموده وگفته كه : نيست چيزى ، ما روايت نمىكنيم از أو چيزى را ، ونسائي گفته كه : أو ضعيف است ، ودارقطنى گفته كه : قوى نيست ، وابن حبّان گفته كه : روايت مىكند موضوعات را از ثقات ، وتدليس مىكند از محمد بن سعيد مصلوب ، وعبد الرحمن بن مهدي گفته كه : سزاوار نيست كه روايت كرده شود از افريقى حديثي ، وابن عدي گفته كه : عامّه حديث أو متابعت كرده نمىشود بر آن ، وذهبي روايات أو را مناكير غير محتمله دانسته ، وابن القطّان ( 2 ) افاده كرده كه : بعض مردم توثيق عبد الرحمن كردهاند ، وبرداشتهاند أو را از حضيض ردّ
هامش
1 . [ الف ] باب الاستيلاد من كتاب العتاق . [ فتح القدير 5 / 32 - 33 ] .
2 . قسمت : ( وابن القطّان ) در حاشية [ الف ] به عنوان تصحيح آمده است .