به امر نبوي گرديد ، عبد الرحمن كذب وبهتان أو بر سيد انس وجان ( صلى الله عليه وآله وسلم ) ثابت نمود ، وواضح ساخت كه أو به سبب عصبيت نفساني ايشان را قتل كرد ، وجناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) تقرير عبد الرحمن بر اين تفضيح وتكذيب ‹ 1628 › خالد كرد ، وانكارى بر آن نفرمود ، بلكه سرزنش وتوبيخ خالد كرد كه أو را به ترك [ تعرض به ] أصحاب خود مأمور ساخت ، وفضل وجلالت أصحاب خود بيان نموده ، به كناية أبلغ من التصريح خروج خالد از جمله أصحاب ممدوحين خود ثابت فرمود ، وخود عمر بن الخطاب هم اعانه عبد الرحمن بن عوف در عيب وطعن خالد نموده بود .
پس كمال عجب است كه باوصف علم خلافت مآب به اين قبائح وفضائح خالد واعانه ملازمانشان در عيب أو آرزوى استخلاف أو در وقت آخرين ظاهر كردند ; واستخلاف جناب أمير المؤمنين ( عليه السلام ) را با آن همه فضائل ومناقب كه خودشان علم به آن داشتند واعتراف به اولويت آن جناب مىنمودند روا نداشتند !
بالجملة ; بعد ثبوت اين همه فضائح وقبائح خالد بن الوليد كه جمله [ اى ] از آن به اعتراف خود خلافت مآب ثابت است ، تجويز استخلافش از غرائب ( 1 ) تعسفات است ، وهيچ قرينه قويّه اجلى وأوضح از اين بر تصديق مزيد عداوت وبغض وعناد ابن خطاب با جناب ولايت مآب
هامش
1 . در [ الف ] عبارت : ( از غرائب ) خوانا نيست .