تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
نمى كند عمر مگر اين كه تكذيب كنى نفس خود را پس معزول كند تو را ; خالد به استماع اين كلام متانت نظام - كه عقل ودانش از آن توده توده مىبارد - ضبط نفس نتوانسته ، تقبيل سر آن مكرمه نمود ، واز تكذيب وتفضيح خود - كه خلافت مآب به تطميع وتخديع ايقاع آن صحابي رفيع [ ! ] در آن خواسته بودند - باز آمد ، وبه ابوعبيده پيغام فرستاد كه : من تكذيب نفس خود نمىكنم هرگز ، بيا ومقاسمه مال من بكن ، پس ابوعبيده مقاسمه مال أو كرد تا آنكه بگرفت يك نعل را وداد خالد را يك نعل ! پس مردم در اين باب تكلم كردند وگفتند كه : قسم به خدا اين حركت عداوت است ، وصحابه را هم اين حركت عمرى خوش نيامد . واز اين روايت فوائد عديده بر متأمل بصير ظاهر است ، وحقيقت تدين وتورع صحابه از آن باهر ! وبه هر حال خلاص خلافت مآب از طعن غير ممكن [ است ] . ونيز از آخر اين عبارت ظاهر است كه هرگاه به سوى ( 1 ) خالد ، بلال بن حمامه ايستاد وخواست كه خالد را به عمامه أو ببندد ، خالد بلال بن حمامه را به دشنام نواخت چنانچه لفظ : ( ونال منه ) بر آن دلالت واضحه دارد ، وظاهر است كه ابن حمامه عقل خالد به عمامه حسب ارشاد با سداد خلافت مآب خواسته بود ، پس امتناع از اين عقل ومقابله امتثال به سبّ وشتم آن صاحب
هامش
1 . ( به سوى ) در حاشية [ الف ] به عنوان تصحيح آمده است .