مفاخرت عمر در آن مىفرمود ، پس تحريم تمتّع را افتراى صريح گفتن ، افتراى صريح است .
وديگر دلائل داله بر تحريم عمر تمتّع را سابقاً از اين شنيدى ، پس تكذيب آن غايت وقاحت ومخالفت صراحت است .
اما آنچه گفته : بلكه افراد حج وعمره را أولى مىدانست از جمع كردن هر دو در احرام واحد كه قِران است يا در سفر واحد كه تمتّع است .
پس وارد مىشود [ بر آن ] :
أولا : آنكه أولى دانستن افراد از تمتّع وقِران مجوز نهى ومنع تمتّع نيست ، وعمر - حسب تأويل كساني كه از حمل نهى بر تحريم فرار كردهاند - نهى تنزيهي از تمتّع مىنمود ، ونهى تنزيهي هم از عبادت مفضول - كه بي كراهت جايز باشد - سمتى از جواز ندارد ، مثلا قرائت قرآن مفضول است به نسبت نشر علم دين وتعليم وتعلّم آن ، ومع هذا نهى از قرائت قرآن ومنع از آن ناجايز است . واگر كسى گويد كه : من از قرائت قرآن نهى مىكنم ، وبر آن عقاب مىنمايم ، بلاشبهه أرباب دين حكم به الحاد آن كس خواهند كرد .
وثانياً : آنكه أولى دانستن افراد از تمتّع وقران نيز صريح مخالفت حق واجب الاذعان وابطال شريعت سرور انس وجان ( صلى الله عليه وآله وسلم ) است ; زيرا كه بطلان
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٨٢