أول : آنكه از قول أو : ( لأنه إن كان نهيهما حجّة فقد صحّ عنهما النهي عن متعة الحجّ ) ظاهر است كه : مراد از متعة الحجّ غير فسخ حج است ، ومتعة الحجِ مغاير فسخ حج همين تمتّع است ، يعنى عمره كردن در اشهر حج .
دوم : آنكه قول أو : ( وهم يخالفونهما في ذلك ) دلالت دارد بر آنكه فقهاى سنيّه مخالفت شيخين در متعة الحجّ مىكنند ، وبه اين مخالفتشان ابن حزم احتجاج بر عدم حجيّت نهيشان از فسخ حج كرده ; پس ثابت شد كه مراد از متعة الحجّ ، تمتّع است ( 1 ) نه فسخ حج ( 2 ) .
ونيز واضح گرديد كه اين نهى عمر وعثمان خلاف حق وصواب است كه ناچار فقهاى سنيه هم مخالف آن برگزيدند وهيچ وجه آن را لايق توجيه نديدند .
سوم : آنكه استدلال ابن حزم به روايت ابوقلابه ، قلب اولياى مخاطب را مكسور وحجت ادعاى أهل حق را در كمال ظهور ساخته كه از آن نهايت
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( نيست ) آمده است .
2 . حاصل مطلب آنكه : شيخين هم از متعة الحجّ نهى كردند وهم از فسخ حجّ ، فقهاى عامه نهى آنها را در مورد فسخ حجّ پذيرفتند وآن را تحريم كردند ، ولى در مورد متعة الحجّ مخالفت شيخين نموده وآن را تجويز كردند .
مؤلف ( رحمه الله ) از اين مطلب ابن حزم چنين نتيجة مىگيرد كه : پس متعة الحج غير فسخ حج است .