مىنمايد ، وأصلا از تتبع روايات بخارى ومسلم وترمذى ونسائي وأبو نعيم وإفادات اصوليين مثل قاضى عضد وغيره وتحقيقات أعاظم شرّاح مثل عسقلانى وعيني وقسطلانى وامثالشان بهره برنداشته ، آنچه خواسته بلاتدبر وتأمل نگاشته ، به انكار ومنع چنين منعِ مشهور ، ورع وامانت وصدق وديانت وكمال تحقيق واطلاع خود را به غايت مرتبه رسانيده !
وآنچه نووى بعد عبارت سابقه گفته :
وقد سبق تأويل فعل عمر أنه لم يُرد إبطال التمتّع ، بل ترجيح الإفراد ( 1 ) .
پس جوابش آن است كه بطلان تأويل منع عمر ، به حمل آن بر ترجيح إفراد ، ظاهر البطلان والفساد است ; چه اين تأويل مصداق مثل مشهور است كه : ( گواه چيست ؟ مدعى سست ) كه خود خلافت مآب تحريم تمتّع را قبول نموده واعتراف به آن فرموده ، پس حالا دست وپا زدن نووى وأمثال أو نفعي نمىرساند ، واز كشمكش الزام وتفضيح وانمى رهاند .
ونيز اين تأويل عليل خلاف فهم عمران بن حصين است كه أو اين نهى را بر تحريم حمل كرده ، ردّ بليغ بر آن نموده .
كمال عجب است كه عمران بن حصين - با اين همه جلالت منزلت كه أعظم وأفضل از خليفه ثالث بوده ، وبه شرف أجابت دعوت هم مشرّف ،
هامش
1 . شرح مسلم نووى 8 / 206 .