واتباعش مخالفت حق كردهاند در نهى متعة الحجّ وطاعنين شان برحق اند ; پس بحمدالله حقيّت طعن أهل حق بر خلافت مآب به أكمل وجوه وأوضح طرق مبرهن گشت كه مثل عيني عمدة الأعيان به عين بصيرت قبح حكم خلافت مآب ديده ، خط ابطال وردّ بر آن كشيده .
واگر حمل نهى ثاني وثالث الأثافي - أعني معاوية الجافي - بر تنزيه [ وكراهت متعة الحجّ ] وترغيب [ بر ] افراد سمتى از جواز مىداشت ، عيني - با آن همه تعصب وجزاف - چگونه تن به اين اعتراف مىداد ! وبر مَلا مخالفت اين ثلاثة با حق وحقيت طاعنين شان ظاهر مىنمود .
ونيز حمل متعة الحجّ بر فسخ سمتى از جواز ندارد ، ومراد از متعة الحجّ در اين عبارت همان تمتّع است ، يعنى عمره كردن در اشهر حج ، وفسخ هرگز مراد نمىتواند شد ، وقول عيني : ( قلت : قالوا : هذا . . ) إلى آخره نصّ واضح است بر آنكه مراد تمتّع است نه فسخ حج ; زيرا كه در اين قول به قول حق تعالى : ( فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ ) ( 1 ) استدلال كرده [ بر ] مخالفت خصوصيت متعة الحج ( 2 ) با كتاب ، ومراد از تمتّع در اين آية فسخ حج نيست قطعاً ، پس ظاهر شد كه بحث در اين مقام متعلق به عمره در اشهر حج است نه فسخ حج .
هامش
1 . البقرة ( 2 ) : 196 .
2 . يعنى اختصاص متعة الحجّ به صحابه وعدم شمول آن نسبت به همه أمت .